امکان دانلود رایگان فایل پایان نامه ها (در ازای معاوضه پایان نامه)

- دانلود پایان نامه های فارسی از دانشگاه های آزاد و سراسری - نمونه پایان نامه

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

4f/ss (58)

4f/ss (58)

چکیده‌ای در مورد سورة شوری:

این سوره پیرامون مسئلة وحی سخن می‌گوید که خود نوعی تکلم از ناحیة خدای سبحان با انبیاء و رسل او است. همچنان که می‌بینیم در آغاز می‌فرماید «کَذالِکَ یُوحی اِلَیْکَ وَ اِلیَ‌الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ اللهُ …» و در آخر هم می‌فرماید «وَ ما کانَ لِبَشَرٍ اَنْ یُکَلَّمَهُ اللهُ اِلاّ وَحْیاَ»ـ تا آخر سوره و نیز در بین سوره هم چند نوبت سخن از وحی می‌آورد؛ یکجا می‌فرماید: «وَ کَذالِکَ اَوْحَیْنا اِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیاً …» جایی دیگر می‌فرماید: «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحاً …» و نیز می‌فرماید «اَللهُ الَّذی أَنْزَلَ الْکِتابَ بِلْحَقَّ وَ الْمیزانَ …» و همچنین چند نوبت در سوره سخن از رزق به میان آورده چون وحی خود رزقی است برای انبیاء.

بنابراین مسئلة وحی موضوعی است که در این سوره محور کلام قرار گرفته. و اما مطالب دیگر از قبیل آیات توحید و صفات مؤمنین و کفار، و سرانجامی که هر یک از این دو فریق دارند، و بازگشتشان به خدای سبحان در روز قیامت، از باب «الکلام یجّر الکلام= حرف، حرف می‌آورد» می‌باشد، و منظور اولی سوره نیست.

این سوره در مکه نازل شده ـ مگر چند آیة آن که استثناء شده است، و آیة «وَالَّذینَ استَجابَوا لِرَبِّهمْ» تا آخر سه آیه، و یکی هم آیة «قُلْ لا أسْألُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّهَ فی الْقُرْبی» تا آخر چهار آیه است

«حم عسق»

این پنج حرف از حروف مقطعه است که در اوائل چند سوره از سوره‌های قرآن آمده، و این از مختصات قرآن کریم است و در هیچ کتاب آسمانی دیگر دیده نمی‌شود.

مفسرین ـ قدماء و متأخرین ـ در تفسیر آنها اختلاف کرده‌اند، و صاحب مجمع‌البیان، مرحوم طبرسی در تفسیر خود یازده قول از آنها در معنای آن نقل کرده.

1ـ این حروف از متشابهات قرآن است که خدای سبحان علم به آن را به خود اختصاص داده، و در ذیل آیة هفتم از سورة آل عمران فرموده «تأویل متشابهات را جز خدا کسی نمی‌داند».

2ـ هر یک از این حروف مقطعه نام سوره‌ای است که در آغازش قرار دارد.

3ـ این حروف اسمائی هستند برای مجموع قرآن.

4ـ مراد از این حروف این است که بر اسماء خدای تعالی دلالت کنند. پس معنای «الم» «أنا الله اعلم»؛ و معنای «المر» «أنا الله اعلم و أری»؛ و معنای «المص» «أنا الله اعلم و افضل» می‌باشد. و در حروف «کیعص» کاف از «کافی» و هاء از «هادی» و یاء از «حکیم» و عین از «علیم» و صاد از «صادق» گرفته شده ـ این مطلب از ابن‌عباس روایت شده است.

و حروفی که از اسماء خدا گرفته شده طرز گرفته شدنش مختلف است، بعضی از حروف از اول نام خدا گرفته شده ـ مانند کاف که از «کافی» است ـ و بعضی از وسط گرفته شده ـ مانند یاء که از «حکیم» است ـ و بعضی از آخر گرفته شده ـ مانند میم که از «اعلم» گرفته شده.

5ـ این حروف اسمائی از خداست اما مقطعه و بریده که اگر از مردم کسی بتواند آنها را آنطور که باید ترکیب کند به اسم اعظم خدا دست یافته، همانطور که از ترکیب «الر» و «حم» و «ن» «الرحمان» درست می‌شود، و همچنین سایر حروف. چیزی که هست ما انسانها قادر بر ترکیب آن نیستیم. این معنا از سعیدبن جبیر روایت شده.

6ـ این حروف سوگندهایی است که خدای تعالی خورده، و مثل اینکه خداوند به این حروف سوگند می‌خورده بر اینکه قرآن کلام او است. و اصولاً حروف الفباء دارای شرافتی هستند، چون با همین حروف است که کتب آسمانی و اسماء حسنای خدا و صفات علیای او، و ریشة لغت‌های امت‌های مختلف درست می‌شود.

7ـ این حروف اشاراتی است به نعمتهای خدا و بلاهای او و مدت زندگی اقوام و عمر و اجلشان.

8ـ مراد از این حروف این است که اشاره کند به اینکه امت اسلام تا آخر دهر باقی می‌ماند و منقرض نمی‌شود، حساب جمل هم که نوعی محاسبه است براین معنا دلالت دارد.

9ـ مراد از این حروف همان حروف الفباء است، چیزی که هست با ذکر نام بعضی از آنها از ذکر بقیه بی‌نیاز بوده، در حقیقت خواسته است بفرماید: این قرآن از الفباء ترکیب شده.

10ـ این حروف به منظور ساکت کردن کفار در ابتدای سوره‌ها قرار گرفته چون مشرکین به یکدیگر سفارش می‌کردند «مبادا به قرآن گوش دهید، و هر جا کسی قرآن می‌خواند سر و صدا بلند کنید تا صوت قرآن در بین صوتهای نامربوط گم شود» قرآن این جریان را در آیة «لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْانِ وَ الْغَوْا فیهِ …» حکایت فرموده. و گاهی می‌شد که در هنگام شنیدن صوت قرآن سوت می‌زدند، و بسا می‌شد کف می‌زدند، و بسا می‌شد صداهای دسته جمعی درمی‌آوردند تا رسول خدا را در خواندن آن دچار اشتباه سازند، لذا خدای تعالی در آغاز بعضی از سوره‌های قرآن این حروف را نازل کرد تا آن رجاله‌ها را ساکت کند، چون وقتی این حروف را می‌شنیدند به نظرشان عجیب و غریب می‌آمد و به آن گوش فرا داده در باره‌اش فکر می‌کردند، و همین اشتغالشان به آن حروف از جار و جنجال بازشان می‌داشت، و در نتیجه صدای قرآن به گوششان می‌رسید.

11ـ این حروف از قبیل شمردن حروف الفباء است می‌خواهد بفهماند که این قرآنی که تمامی شما مردم عرب را از آوردن مثلش عاجز کرده از جنس همین حروفی است که مدام با آن محاوره و گفتگو می‌کنید و در خطبه‌ها و کلمات خود به کار می‌بندید، باید از اینکه نمی‌توانید مثل آن را بیاورید، بفهمید که این کلام از ناحیة خدای تعالی است، و اگر در چند جا و چند سوره این حروف تکرار شده، برای این بوده که همه جا محکمی برهان را به رخ کفار بکشد. این تفسیر از قطرب روایت شده، و ابومسلم اصفهانی هم همین وجه را اختیار کرده، و بعضی از مفسرین قرون اخیر نیز بدان تمایل کرده‌اند.

این بود آن یازده وجهی که مرحوم طبرسی از مفسرین نقل کرده، و در بین این اقوال وجوه دیگر هم می‌توان قرار داد، مثلاً از ابن‌عباس نقل شده که در خصوص «الم» گفته است «الف» اشاره است به نام «الله» و «لام» به «جبرئیل» و «میم» به «محمَّد» (صلوات‌الله علیه). و نیز از بعضی دیگر نقل شده که گفته‌اند: حروف مقطعه در اوائل هر سوره‌ای که با آن آغاز شده اشاره است به آن غرضی که در سوره بیان شده، مثل اینکه می‌گویند حرف «نون» در سورة «ن» اشاره است به اینکه در این سوره بیشتر راجع به نصرت موعود به رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) صحبت شده. و حرف «قاف» در سورة «ق» اشاره است به اینکه در این سوره بیشتر دربارة قرآن، و یا قهر الهی سخن رفته. و بعضی دیگر هم گفته‌اند این حروف صرفاً برای هشدار دادن است.

اما حق مطلب این است که هیچ یک از این وجوه آدمی را قانع نمی‌سازد. اما قول اول که ما در بحث پیرامون محکم و متشابه قرآن است که یکی از اقوال در معنای متشابه همین قول اول است، و محکم بودن و متشابه بودن از صفات آیاتی است که الفاظش بر معنایش دلالت دارد، (چیزی که هست از آنجایی که معانی آن الفاظ با عقاید مسلمه سازش ندارد، می‌گوییم این آیه متشابه است)، و تأویل از قبیل معنا کردن لفظ نیست، بلکه تأویل‌ها عبارتند از حقایق واقعی که مضامین بیانات قرآنی از آن حقایق سرچشمه گرفته ـ چه محکماتش و چه متشابهاتش ـ و بنابراین نه حروف مقطعه قرآن متشابهات می‌تواند باشد و نه معانی آنها از باب تأویل.

و اما ده قول دیگر که اصلاً نمی‌توان تفسیرش نامید، بلکه تصویرهایی است که از حد احتمال تجاوز ننموده، و هیچ دلیلی که بر یکی از آنها دلالت کند در دست نیست.

بله در بعضی از روایات که به رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) و ائمه اهل بیت (علیهم‌السّلام) نسبت داده شده مؤیداتی برای قول چهارم و هفتم و هشتم و دهم دیده می‌شود که انشاءالله ـ در بحث روایتی آینده نقل آن و بحث در پیرامونش خواهد آمد.

نکته‌ای که در اینجا نباید از آن غافل بود این است که این حروف در چند سوره تکرار شده، یعنی در بیست و نه سوره حروف مقطعه آمده که بعضی با یک حرف افتتاح شده، مانند سورة «ص» و «ق» و «ن». و بعضی دیگر با دو حرف چون «طه» و «طس»، و «یس» و «حم» و بعضی دیگر با سه حرف چون «الم» و «الر» و «طسم» و بعضی دیگر با چهار حرف چون «المص» و «المر» و بعضی با پنج حرف چون سوره «کهیعص» و «حمعسق».

از سوی دیگر این حروف هم با یکدیگر تفاوتی دارند، و آن این است که بعضی از آنها تنها در یک جا آمده، مانند «ن» و بعضی دیگر در آغاز چند سوره آمده، مانند «الم»، و «الر» و «طس» و «حم».

با درنظر گرفتن این دو نکته اگر کمی در سوره‌هایی که حروف مقطعه سرآغاز آنها یکی است ـ مانند «الم»، «المر»، «طس» و «حم» ـ دقت کنی، خواهی دید که آن سوره‌ها از نظر مضمون نیز به هم شباهت دارند و سیاقشان یکی است، بطوری که شباهت بین آنها در سایر سوره‌ها دیده نمی‌شود.

مؤکّد این معنا شباهتی است که در آیات اول بیشتر سوره‌ها مشاهده می‌شود، مثلاً در سوره‌های «حم» آیه اول آن یا عبارت «تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ» است، یا عبارتی دیگر که این معنا را می‌سازند، و نظیر آن آیه‌های اول سوره‌هایی است که با «الر» افتتاح شده که فرموده: «تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ» و یا عبارتی در همین معنا و نیز نظیر این در سوره‌هایی که با «طس» شروع می‌شود و یا سوره‌هایی که با «الم» آغاز گشته، که در بیشتر آنها نبودن ریب و شک در کتاب به میان آمده، و یا عبارتی که همین معنا را می‌سازند.

با درنظر گرفتن این شباهتها ممکن است آدمی حدس بزند که بین این حروف و مضامین سوره‌ای که با این حروف آغاز شده ارتباط خاصی باشد، مؤید این حدس آن است که می‌بینیم سوره اعراف که با «المص» آغاز شده، مطالبی را که در سوره‌های «الم» و سورة «صاد» هست در خود جمع کرده. و نیز می‌بینیم سوره رعد که با حروف «المر» افتتاح شده، مطالب هر دو قسم سوره‌های «الم» و «المر» را دارد.

از اینجا استفاده می‌شود که این حروف رموزی هستند بین خدای تعالی و پیامبرش که معنای آنها از ما پنهان است و فهم عادی ما راهی به درک آنها ندارد، مگر به همین مقدار که حدس بزنیم بین این حروف و مضامینی که در سوره‌های هر یک آمده ارتباط خاصی هست.

و چه بسا اگر اهل تحقیق در مشترکات این حروف دقت کنند، و مضامین سوره‌هایی را که بعضی از این حروف در ابتدای آنها آمده با یکدیگر مقایسه کنند، رموز بیشتری برایشان کشف شود.

و ای بسا که معنای آن روایتی هم که اهل سنت از علی (علیه‌السلام) نقل کرده‌اند همین باشد، و آن روایت ـ بطوری که در مجمع‌البیان آمده ـ این است که آن جناب فرمود: «برای هر کتابی نقاط برجسته و چکیده‌ای است، و چکیده قرآن حروف الفباء است».

«کَذالِکَ یُوحی اِلَیْکَ وَ اِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ اللهُ الْعَزیزُ الْحَکیمُ … الةعَلِیُّ الْعَظیمُ»

مقتضای اینکه گفتیم محور اصلی غرض این سوره بین وحی و تعریف حقیقت آن و اشاره به هدف آن و نتایجی که دارد می‌باشد، این است که اشارة با کلمة «کَذالِکَ» اشاره به شخص وحی باشد یعنی وحی خصوص این سوره به رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم)، در نتیجه تعریف مطلق وحی نیز هست، چون مطلق وحی را تشبیه کرده به محیی که به آن اشاره نموده، و به مخاطب نشان داده، در نتیجه مضمون آیه مثل این می‌شود که بگویم انسان مثل زید است، در اینجا نیز می‌فرماید: وحی بور کلی مثل وحی همین سوره است.

و بنابراین، جملة «اِلَیْکَ وَ اِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ» در معنای این است که فرموده باشد «اِلَیْکُمْ جَمیعاً» یعنی نظیر وحی این سوره، به همه شما امت‌های بشری وحی می‌شد. و اگر نگیرند، اینک در آیة مورد بحث به حال کسانی اشاره می‌کند که به غیر از خدا اولیایی برای خود درست کردند، و آنها را در ربوبیت و الوهیت شرکای خدا پنداشتند، آنگاه می‌فرماید: خدا از آنچه این طایفه می‌کنند غافل نیست، و اعمالشان علیه خود آنان محفوظ می‌ماند، تا به زودی بر آن اعمال مؤاخذه شوند، و در این بین رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) هیچ مسئولیتی ندارد، چون بجز ابلاغ رسالت وظیفه‌ای ندارد، نه وکیل مردم است نه از اعمال آنان زازخواست می‌شود.

پس اینکه فرمود «اَللهُ حَفیظُ عَلَیْهِمْ» معنایش این است که شرک آنان را علیه آنان حفظ می‌کند، و همچنین گناهان و اعمال فاسدی مترتب بر شرک ایشان است.

«وَ ما اَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکیلٍ» ـ یعنی اعمال مردم به تو واگذار نشده تا تو آن را برایشان اصلاح کنی، و به این منظور به سوی دین حق هدایتشان کنی. این آیة شریفه لحنش لحن تسلیت دادن به رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) است.

بحث روایتی

در الدرالمنشور است که ابن‌اسحاق و بخاری در تاریخ خود، و ابن‌جریر به سندی ضعیف از ابن‌عباس، از جابربن‌عبدالله ابن‌رباب روایت کرده‌اند که گفت: روزی ابویاسربن اخطب با جمعی از مردان یهود به رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) عبور می‌کردند، درحالی که آن جناب اول سوره بقره را می‌خواند که می‌فرماید: «الم ذالِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ». از بین آن جمع برادر ابویاسر، حیّ‌بن اخطب به آن جمع ملحق شد، و گفت: هیچ می‌دانید؟ به خدا سوگند من از محمَّد شنیدم که از جمله آنچه به وی وحی شده این را می‌خواند: «الم ذالِکَ الْکِتابْ» پرسیدند راستی تو خودت شنیدی؟ گفت: آری.

پس یهودیان نزد رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) شدند و گفتند: ای محمَّد یادت نیست که در ضمن آنچه به تو وحی شده می‌خواندی: «الم ذالِکَ الْکِتابُ»؟ فرمود: بلی درست است. گفتند: آیا جبرئیل این را از ناحیه خدا برایت آورده؟ فرمود: آری. گفتند: با اینکه خداوند قبل از تو هم انبیائی فرستاده، و ما سراغ نداریم که هیچ پیغمبری مدت سروری و مقدار عمر امتش را دانسته باشد غیر از تو که در این کلام خود از آن خبر می‌دهی؟ در همین بین حیّ‌بن اخطب به عدّه‌ای که همراهش بودند گفت: «الف» یک، و «لام» سی، و «میم» چهل، جمعاً می‌شود هفتادویک، و آیا شما می‌خواهید به دین پیغمبری درآیید که مدت سروری‌اش و عمر امتش مجموعاً هفتادویک سال است.

آنگاه رو کرد به رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) و گفت: ای محمَّد آیا غیر از «الم» حرف دیگری هم هست؟ فرمود: بله، پرسید: چیست؟ فرمود: «المص» حی‌بن اخطب گفت: (عجب) این از اولی سنگین‌تر طولانی‌تر است، چون «الف» یک و «لام» سی و «میم» چهل و «صاد» نود است که جمعاً صدوشصت‌و‌یک می‌شود. ای محمَّد آیا غیر از این هم هست؟ رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) فرمود: بله، پرسید چیست؟ فرمود: «الر» گفت اینکه از آن دو سنگین‌تر و طولانی‌تر است، چون «الف» یک و «لام» سی و «راء» دویست است که جمعاً دویست وسی ویک می‌شود.

حال بگو ببینیم باز هم هست؟ فرمود: بله «المر» حیّ گفت این دیگر از آنها سنگین‌تر و بلندتر است «الف» یک و «لام» سی و «میم» چهل و «راء» دویست که جمعاً دویست‌و هفتادویک.

سپس حیّ‌بن اخطب گفت: ای محمَّد امر تو بر ما مشتبه شد نمی‌دانیم دوران نبوتت کوتاه است یا بلند؟ آنگاه برخاستند که بروند برادر او ابویاسر به او و همراهانش از علمای یهود گفت نظر شما چیست؟ آیا به راستی همه این مدت‌ها یعنی «71» و «161» و «231» و «271» را به محمَّد داده‌اند که جمعاً هفتصدوسی وچهار سال باشد؟ آنها نیز گفتند: امر او برای ما مشتبه است.

راویان نامبرده معتقدند که آیات «هُوَ الَّذی أنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ اُمَ الْکِتابِ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتٌ…» در خصوص همین یهودیان نازل شده.

مؤلف: و نیز الدرالمنثور قریب به این مضمون از ابن‌منذر، از ابن‌جریح نقل کرده. قمی هم نظیر آن را در تفسیر خود از پدرش از ابن‌رئاب، محمدبن قیس، از ابی جعفر (علیه‌السلام) نقل کرده. و در این روایت نیامده که رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) هم حساب ابجد یهودیان و یا متشابه بودن حروف مقطعه را امضاء کرده باشد، خود یهودیان هم دلیلی برای گفته خود نیاورده‌اند، در سابق هم گفتیم که آیات متشابه قرآن غیر از حروف مقطعه‌ای است که در آغاز بعضی سوره‌ها آمده.

و در معانی الاخبار به سند خود از جویریه از سفیان ثوری روایت آورده که گفت: من به جعفربن محمَّدبن علی‌بن الحسین‌بن ابی طالب (علیهم‌السَّلام) عرضه داشتم یابن رسول‌الله (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) معنای این کلمات از کتاب خدای عزّوجلّ که می‌فرماید: «الم»، «المص»، «الر»، «المر»، «کهعص»، «طه»، «طس»، «طسم»، «یس»، «ص»، «حم»، «حمعسق»، «ق» و «ن» چیست؟

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: اما «الم» که در اول سورة بقره است معنایش «اناالله الملک» است، یعنی منم الله سلطان. و اما «الم» که در اول سوره آل عمران است معنایش «اناالله المجید» است، یعنی منم خدای مجید. و معنای «المص» «اناالله المقتدر الصادق» است یعنی منم خدای مقتدر صادق. و معنای «الر» این است که «اناالله الرؤف»، منم خدای رؤوف. و معنای «المر» این است که منم خدای محیی و ممیت و رازق. و معنای «کهعص» این است که منم کافی و هادی و ولی و عالم و صادق‌الوعد. و «طه» خود یکی از اسماء رسول خدا است، و معنایش «یا طالب الحق الهادی الیه» است یعنی ای که طالب حق و هدایت‌کننده خلق به سوی آنی، و ما قرآن را به سویت نازل نکردیم که خود را از اندوه برای کفار به سختی و مشقت بیندازی بلکه فرستادیم تا به وسیله آن نیکبخت باشی.

و اما «طس» معنایش «اناالطالب المسیع» است، یعنی منم طالب شنوا. و اما «طسم» معنایش منم طالب شنوای مبدب و معید، و اما «یس» آن نیز یکی از اسماء رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) است، و معنایش «یا اَیُّهَا‌السّامِعُ لِلْوَحْیِ وَ الْقُرانِ الْحَکیمِ اِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ= هان ای شنوای وحی و قرآن حکیم به درستی که تو قطعاً از فرستادگان خدایی که بر صراط مستقیم و مهیمن برآنی» است.

و اما «ص» نام چشمه‌ای است که از زیر عرش می‌جوشد، و همین صاد بود که رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) در معراج از آن وضو گرفت، و جبرئیل روزی یکبار داخل آن می‌شود و در آن فرو می‌رود، و سپس بیرون آمده بال خود را تکان می‌دهد، و هیچ قطره‌ای از بالش نمی‌چکد و نمی‌پرد، مگر آنکه خدا از آن فرشته‌ای خلق می‌کند، تا او را تسبیح و تقدیس و تکبیر و حمد بگوید تا روز قیامت.

و اما «حم» معنایش حمید مجید است. و اما «حمعسق» معنایش حلیم، مثیب (ثواب دهنده) عالم، سمیع، قادر، قوی، است. و اما «ق» نام کوهی است که محیط به زمین است و سبزی آسمان هم از آن است، و به وسیله آن کوه است که خدا زمین را از اینکه اهلش را بلرزاند حفظ کرده. و اما «ن» نام نهری است در بهشت که خدای تعالی دستور داد منجمد شو، منجمد شد، و مداد گشت و به قلم فرمود: بنویس قلم هم در کتاب لوح محفوظ سطرگیری کرد، و آنچه که بود و تا قیامت خواهد بود همه را نوشت پس مداد از نور و قلم از نور و لوح هم لوحی از نور بود.

سفیان اضافه می‌کند سپس عرضه داشتم: یابن رسول‌الله! امر لوح و قلم و مداد را بیشتر برایم توضیح بده، و آنچه خدا به تو تعلیم داده تعلیمم ده. فرمود: یابن سعید اگر تو اهلیت برای پاسخ دادنم نداشتی جوابت را نمی‌دادم، پس (بدانکه) نون «ن» نام فرشته‌ای است که آن را به قلم که آن نیز فرشته‌ای است می‌دهد، و قلم هم به لوح که آن نیز فرشته‌ای است می‌دهد، و لوح هم به اسرافیل و اسرافیل به میکائیل و او به جبرئیل می‌دهد، و جبرئیل هم به انبیاء و رسولان خدا (صلوات‌الله علیهم). سفیان می‌گوید: آنگاه امام فرمود: بر خیز که بیش از این برایت خطری است.

مؤلف: ظاهر آنچه در این روایات آمده که غالب حروف مقطعه را به اسماء حسنای خدا معنا کرده، این است که این حروف از اسماء خدا گرفته شده، حال یا از اول آنها مانند «میم» که فرمود از ملک و مجید و مقتدر گرفته شده، و یا از وسط مانند «اتم» از الله و «یاء» از «ولیّ»، پس این حروف مقطعه اشاراتی هستند براساس رمز، که هریک به یکی از اسماء خدا اشاره می‌کنند، و این معنا از طرق اهل سنت از ابن‌عباس و ربیع‌بن انس و دیگران نیز روایت شده. ولی بر خواننده پوشیده نیست که رمز، اصولاً وقتی بکار برده می‌شود که گوینده نمی‌خواهد دیگران از آنچه او به مخاطب خود می‌فهماند سر در آورند، و به این منظور مطلب خود را با رمز به مخاطب می‌رساند تا هم مخاطبش بفهمد و هم دیگران نفهمند، و این اسماء حسنایی که در این روایت حروف مقطعه اوائل سوره‌ها را رمز آن دانسته، اسمایی است که در بسیاری از موارد از کلام خدای تعالی به آنها یا بطور اجمال و یا بطور تفصیل، تصریح و اشاره شده با این حال دیگر هیچ فایده‌ای برای این رمزگویی تصور نمی‌شود.

پس باید برای این روایات به فرضی که صحیح باشد، و به راستی از معصوم (علیه‌السلام) صادر شده باشد فکر وجه دیگری کرد، و آن این است که آن را حمل کنیم براینکه این حروف دلالت بر آن اسماء دارد، ولی نه به دلالت وضعی. در نتیجه رمزهایی خواهد بود که منظور و مراد آن بر ما پوشیده است، و به مرتبه‌هایی از آن معانی دلالت دارد، که برای ما مجهول است، چون آن مراتب نامبرده دقیق‌تر و رقیق‌تر و بلندپایه‌تر از فهم ما است.

مؤید این توجیه تا اندازه‌ای این است که یک حرف نظیر «میم» را در چند جا به چند معنای مختلف تفسیر کرده. و همچنین روایاتی که می‌گوید این حروف از حروف اسم اعظم است.

و اینکه داشت: «و اما قاف به معنای کوهی است محیط به زمین که سبزی آسمان از رنگ آن است …»، و نیز روایت قمی که در تفسیرش وارد شده، و نیز به چند طریق از طرق اهل سنت از ابن‌عباس و دیگران در این باره آمده، به نظر درست نمی‌رسد.

در بعضی از روایاتی که از ابن‌عباس نقل شده آمده: قاف کوهی است از زمرد، که محیط است بر دنیا، و دو طرف آسمان به آن چسبیده، و کوه نامبرده پایة آسمان است. و در بعضی دیگر آمده خدای تعالی کوهی خلق کرده به نام کوه قاف، که محیط بر اقیانوسها است، و آسمان دنیا روی آن قرار دارد و در آنجا هفت زمین و هفت دریا و هفت آسمان است.

و در بعضی از روایات ابن‌عباس آمده: خدا کوهی خلق کرده به نام قاف که محیط بر عالم است و رگ و ریشه‌هایش تا ضخره‌ای که زمین روی آن قرار دارد فرو رفته، هر وقت خدا بخواهد یک شهر یا قریه را دستخوش زلزله سازد به آن کوه دستور می‌دهد تا آن ریشه از ریشه‌های خود را که در زیر آن قریه واقع شده حرکت دهد، و در نتیجه در آن قریه زلزله ایجاد کند، به همین جهت است که می‌بینیم در یک قریه زلزله می‌شود، و قریه‌های مجاورش تکان نمی‌خورد.

علت درست نبودن این حرف این است که خیلی شبیه به اسرائیلیات است، (که در بین روایات ما رخنه کرده). و اگر جملة «خداوند به وسیله آن زمین را از اینکه اهلش را بلرزاند جلوگیری می‌کند» نبود، ممکن بود به نوعی تأویل روایت را اینطور توجیه کنیم، که مراد از کوه محیط بر زمین کره هوا است.

و اما اینکه داشت «طه» و «یس» از اسماء رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) است، و تفسیری که برای این دو کلمه کرده بود، نیز باید به همان معنایی که ما دربارة کوه قاف کردیم حمل شود، همچنان که روایات بسیاری که از طرق عامه و خاصه وارد شده که «طه» و «یس» از اسماء رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) است، بر همین معنا حمل می‌شود.

و اما اینکه داشت «ن» نام نهری است که خدا آن را مداد کرد، و قلم به امر او با آن مداد بر لوح بنوشت، آنچه را بوده و تا قیامت خواهد بود. و نیز اینکه داشت: مداد و قلم و لوح از نورند. و اینکه داشت: مداد و قلم و لوح همه فرشتگانند، خود بهترین شاهد است بر اینکه آنچه از عرش و کرسی و لوح و قلم و نظائر آن در کلام خدای تعالی آمده، و آنچه که در کلام رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) و ائمه (علیهم‌السلام) برایش تفسیر کرده‌اند، همه از باب تمثیل است، و منظور از این تعبیرها و بیانات نزدیک کردن معارف حقیقی است از افقی دور به افقی نزدیک‌تر به فهم مردم عامی، و خواسته‌اند یک امر غیر محسوس را به منزلة محسوس فرض نموده، آن وقت در باره‌اش حرف بزنند.

و نیز در معانی الاخبار به سند خود از ابوبصیر از امام صادق (علیه‌السلام) روایت کرده که فرمود: «الم» حروفی هستند از اسم اعظم خدا که تکه تکه آن در قرآن آورده شده، و رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) و امام می‌توانند آنها را ترکیب نموده، اسم اعظم را درست کنند، آن وقت هرگاه با آن اسم اعظم دعا کنند مستجاب می‌شود.

مؤلف: این مضمون به چند طریق از اهل سنت از ابن‌عباس و غیره نیز روایت شده، و ما در تفسیر سوره اعراف آنجا که راجع به اسمای حسنی بحث کردیم، گفتیم که اسم اعظمی که اثری خاص به خود را دارد، از قبیل الفاظ نیست، و آنچه روایت دربارة آن وارد شده که ظاهرش این است که اسمی است مرکب از حروف لفظی، باید به نوعی تأویل که مناسب با آن روایت باشد تأویل گردد.

و نیز در همان کتاب به سند خود از محمدبن زیاد و محمدبن سیار از امام عسکری (علیه‌السلام) روایت کرده که فرمود: قریش و یهود قرآن را تکذیب کردند و گفتند: سحری است آشکار که خود محمد درست کرده، و خدای تعالی در پاسخشان فرمود: «الم ذالِکَ الْکِتابُ» یعنی ای محمد این کتابی که ما بر تو نازل کردیم، از همین حروف الفباء است که شما نیز لغات خود را از آن ترکیب می‌کنید، (اگر الفبای شما 28 حرف است قرآن نیز 28 حرف است نه بیشتر)، پس شما هم اگر راست می‌گویید مثل آن را بیاورید، و سایر گواهان خود را هم با خود همدست کنید ـ تا آخر حدیث.

مؤلف: این حدیث از تفسیر امام عسکری نقل شده که سندش ضعیف است.

و در تفسیر قمی در روایات ابی‌الجارود از امام ابی‌جعفر (علیه‌السلام) آمده که در تفسیر جملة «یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ» فرمود: یعنی پاره پاره می‌شوند.

و در کتاب جوامع‌الجامع در ذیل جملة «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فی‌الأرضِ» می‌گوید: امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: یعنی برای مؤمنین که در زمین هستند.

مؤلف: در مجمع‌البیان از آن جناب روایتی به همین معنا آورده. و قمی هم آن را بدون آوردن نام آن جناب نقل کرده.



قیمت: 100 تومان

6f/2 (34552)

6f/2 (34552)

نمادها:

افت فشار

توان (hp)p

چگالی

دبی جرمی مواد

دبی جرمی هوا

دبی حجمی

دما (R)T

سرعت هواC

طول لوله (in)A

قطر لوله (in)D

فشار P

مساحت سطح مقطع (in2)A

فهرست مطالب

عنوان صفحه

فصل اول

مقدمه وتاریخچه

1-1- مقدمه و تاریخچه : [1]1

فصل دوم

سیستم های جابجایی پنوماتیکی

2-1- مقدمه: [1]2

2-2- انعطاف پذیری سیستم: [1]2

2-3- صنایع و مواد: [1] 3

2-4- طریقه انتقال: [1]3

2 2-4-1- فاز رقیق:4

2-4-2- فاز غلیظ4

2-4-3- حرکت با سرعت هوا4

2-4-4- نرخ بارگذاری حجمی4

فصل سوم

انواع سیستم های انتقال مواد پنوماتیکی

3-1- مقدمه: [1]5

3-2- سیستم های بسته: [1]6

3-3- سیستم های باز: [1]7

3-3-1- سیستم های فشار مثبت7

3-3-2- سیستم های فشار منفی8

فصل چهارم

انتقال دسته ای

4-1- مقدمه: [1]10

4-2- سیستم های نیمه پیوسته: [1]10

4-3- سیستم های ضربانی: [1]11

فصل پنجم

اهمیت ویژگی های مواد

5-1- مقدمه: [1]13

5-2- چسبندگی: [1]13

5-3- قابلیت احتراق: [1]13

5-4- رطوبت: [1]13

5-5- سایش و فرسایش: [1]14

5-6- شکنندگی: [1]14

5-7- نقطه ذوب پایین: [1]15

5-8- پرتوزایی: [1]15

فصل ششم

اجزاء سیستم

6-1- مقدمه: [1]16

6-2- تامین کردن هوا: [1]16

6-2-1- انواع سیستم های حرکت دهند ی هوا16

6-2-1-1- فن ها18

6-2-1-2- دمنده های احیا کننده18

6-2-2- مشخصات سیستم های راه اندازی هوا18

6-2-2-1- دمنده، کمپرسورها19

6-2-2-1-1- فشار برای کمپرسور19

6-2-2-1-2- نرخ دبی حجمی جریان19

6-2-2-2- مکنده و پمپ های وکیون20

6-2-2-2-1- وکیوم (فشار منفی)20

6-2-2-2-2- نرخ دبی حجمی 21

6-2-3- قدرت مورد نیاز21

6-3- خطوط لوله: [1]23

6-3-1- ضخامت دیواره23

6-3-2- جنس لوله ها24

6-3-2-1- بهداشت24

6-3-2-2- لوله های پلاستیکی25

6-3-2-3- سایش سطوح25

6-3-3- سطح تمام شده 25

6-3-4- خمها26

فصل هفتم

جریان گاز- جامد

7-1- مقدمه: [1]28

7-2- قطر داخلی لوله: [1]28

7-3- فاصله انتقال: [1]28

7-4- فشار قابل دسترسی: [1]29

7-5- سرعت هوای منتقل شده: [1]29

7-6- خصوصیات مواد: [1]30

فصل هشتم

مشخصات انتقال مواد

8-1- مقدمه: [1]31

8-2- سرعت انتقال: [1]31

8-3- نرخ بارگیری یکنواخت:[1]32

8-4- تاثیر قطر داخلی لوله: [1]33

فصل نهم

شرایط لازم برای هوا

9-1- مقدمه: [1]36

9-2- فشار موجود: [1]36

9-3- دبی حجمی: [1]38

9-4- تاثیر سرعت: [1]38

9-5- اثرات تراکم پذیری: [1]39

9-5-1- سرعت انتقال هوا40

9-5-2- تاثیرات مواد40

9-6- دبی حجمی: [1]41

9-6-1- ادامه فرمولها41

9-6-2- تاثیرقطر داخلی لوله42

9-6-3- قانون گاز ایده آل43

9-6-4- تاثیرات فشار45

9-6-5- تاثیرات سیستم46

9-7- تعیین سرعت: [1]48

9-7-1- روابط عملکرد48

9-8- تاثیرات ارتفاع: [1]48

9-8-1- فشار اتمسفری49

فصل دهم

افت فشار

10-1- مقدمه: [1]50

10-2- افت فشار لوله: [1]50

10-2-1- پارامترهای جریان و ویژگی های آنها51

10-2-1-1- سرعت هوا51

10-2-1-2- چگالی هوا51

10-2-1-3- ویسکوزیته هوا52

10-2-1-4- ضریب اصطکاک52

10-2-2- روابط افت فشار52

10-2-2-1- خطوط لوله صاف52

10-2-2-2- تاثیرات قطر داخلی لوله54

10-2-2-3- خمها54

10-2-3- تاثیرات دبی هوا56

10-2-4- تاثیرات طول لوله56

10-2-5- ترکیب های دیگر خط لوله57

10-2-6- افت فشار کلی58

10-3- افت فشار مربوط به هوا: [1]59

فصل یازدهم

طراحی سیستم

11-1- مقدمه: [نگارندگان]60

11-2- محاسبه سرعت هوای انتخابی با توجه به وزن مخصوص: [نگارندگان]61

11-3- فشار مورد نیاز: [نگارندگان]63

11-4- انتخاب مکنده و توان مورد نیاز: [نگارندگان]63

11-5- انتخاب لوله: [نگارندگان]65

11-6- افت طولی عرضی: [نگارندگان]67

11-6-1- افت طولی67

11-6-2- افت موضعی68

11-6-3- طول معادل69

فصل دوازدهم

نتیجه گیری، پیشنهادات

12-1- مقدمه: [نگارندگان]71

12-2- نتایج: [نگارندگان]71

12-3- بررسی نتایج: [نگارندگان]71

12-4- پیشنهادات: [نگارندگان]72

پیوست

1- کاتالوگ کمپرسور از شرکت Sullivan Palatek73

منابع74فهرست شکلها

فصل سوم

3-1- انواع سیستم های اتصال پنوماتیکی: [1]5

3-2- یک چرخه بسته از سیستم های جابجایی پنوماتیکی: [1]6

3-3- سیستم جابجایی سیستم های مثبت: [1]7

3-4- سیستم جابه جایی با فشار منفی: [1]8

3-5- سیستم انتقال فشار منفی (وکیوم)از انبار: [1]9

فصل چهارم

4-1- نوع سیستم جابه جایی با تانکر دمنده: [1]11

4-2- سیستم ضربانی: [1]11

4-3- طرحی از یک نوع سیستم توپی تنها: [1]12

فصل ششم

6-1- رده بندی حرکت دهنده های هوا: [1]17

6-2- بازه تقریبی از عملکرد حرکت دهنده ی هو: [1]17

6-3- ورودی و خروجی برای کمپرسور: [1]19

6-4- بعضی از انواع خمها درسیستم های انتقال مواد پنوماتیکی: [1]26

فصل هشتم

8-1- تاثیر فشار تغذیه هوا و فاصله در بارگذاری در سیستم های فشار پایین: [1]34

8-2- تاثیر فشار تغذیه هوا و فاصله در بارگذاری در سیستم های فشار بالا: [1]34

فصل نهم

9-1- پارامترهای متناسب با نرخ تراکم و نرخ دبی جریان: [1]38

فصل دهم

10-1- ضریب هد برای چند شکل مختلف: [1]58

نمودارها

فصل ششم

6-1- فشار دبی حجمی هوای انتقال یافته و توان کمپرسور: [1]20

6-2- توان تفریبی مورد نیاز برای کمپرسور در سیستم های فشار

پایین: [1]22

6-3- مشخصات یک کمپرسور حلزونی: [1]22

فصل نهم

9-1- تاثیر سرعت هوا بر دبی حجمی جریان: [1]42

9-2- تاثیر فشار هوا بر روی دبی حجمی جریان در سیستم های فشار

پایین: [1]45

9-3- تاثیر فشار بر دبی حجمی جریان در سیستم های فشار بالا: [1]45

9-4- تاثیر فشار بر دبی حجمی جریان در سیستم های فشار منفی: [1]46

9-5- تاثیر ارتفاع بر روی مقدار فشار اتمسفریک محلی: [1]48

فصل دهم

10-1- تاثیر قطر داخلی لوله بر افت فشار خالی: [1]54

10-2- ضریب برای خمهای :[1]55

10-3- ضریب هد برای خمهای شعاعی: [1]55

10-4- ضریب هد برای خمهای زاویه تیز: [1]56

10-5- تاثیر قطر لوله و دبی حجمی جریان بر افت فشار: [1]57

10-6- ضریب هد برای مقاطع گسترش یافته لوله: [1]58

فهرست جداول

6-1- قطر لوله و ضخامت دیواره برای لوله با قطر اسمی 4 in : [1]25


۰

gl/l (1119)

gl/l (1119)

بخش اول

داستان کوتاه درادبیات نوین ایران

داستان نویسی نوین ( مدرن ) فارسی ، نوزاد آزادی است ؛ با آزادی تولد یافت وبا آزادی گاه گاهی درجامعه ایرانی رشد وتعالی پیداکرد . درزمان حکومت های خودکامه پیش از انقلاب مشروطیت ، داستان کوتاه وبلند ورمان به معنا وساختار امروزی درایران سابقه نداشت . باتضعیف حکومت استبدادی قاجار ، انقلاب مشروطیت ( 1324-1327 ) درتمام شؤون اجتماعی ایران حرکتی به وجود آورد که موجب تحولات بنیادی در زمینه های گوناگون شد ازجمله ادبیات تخیلی متفاوتی پدید آمد که ازجهات مختلف از ادبیات تخیلی کلاسیک فارسی متمایز بود .

پیش از انقلاب مشروطیت ، انواع گوناگون قصه یعنی اسطوره ، حکایت اخلاقی ، افسانه تمثیلی ، افسانه پریان وسرگذشت ،رایج بودبه عبارت دیگر انواع روایت های خلاقه ای که به استقلال یا به صورت وابسته درمتن های ادبی فارسی گذشته آمده است ومحور آنها برسه خصوصیت عمده ،یعنی برحوادث ناگهانی وخرق عادت وکلی گرایی ومطلق نگری می گردد .

ادبیات داستانی نوین( مدرن ) فارسی تحت تاثیر ترجمه رمان وداستان کوتاه خارجی ( غرب ) کمی پیش وبعد ازانقلاب مشروطیت پاگرفت . وچون با اوضاع واحوال با زندگی طبقه متوسط که نقش مهمی درفراهم آوردن مقدمات انقلاب مشروطیت داشت هماهنگ وهمراه بود . پذیرشی روزافزون ومقبولیتی عام یافت وبه علت آنکه بر خصوصیت روانشناختی افرادتاکید داشت ودر ضمن واقعیت های زندگی روزمره وتلاش انسانی ودرگیرهای اجتماعی وسیاسی را منعکس می کرد ، به عنوان ادبیات داستانی زنده وپویا مقام خودرا به تدریج درمیان عامه خوانندگان ایرانی تثبیت کرد رمان ، به خصوص داستان کوتاه وسیله ای شد برا ی پرداختن به زندگی عامه مردم وچون تصویری عینی وموثر اززندگانی طبقات وگروه های مختلف مردم واوضاع واحوال نابسامان اجتماعی وسیاسی به دست می داد وحامی ضعیفان ومحرومان وافشا کننده ناروایی ها وبی عدالتی ها بود ، انواع گوناگونی یافت .

نویسندگان ایرانی درابتدا شروع به نوشتن رمان کردند . این رمان ها زیر نفوذ سفرنامه های ایرانی وبه خصوص رمان های حادثه ای فرانسوی بود که شاهزادگان قاجار وتحصیل کرده های خارج به فارسی بر گردانده بودند ؛ معروف ترین این رمان ها عبارت بودند از « کنت مونت کریستو » و « سه تفنگدار » اثر الکساندر دوما ( پدر ) « اسرار پاریس ، له میستر دوپاری » نوشته اژن سو و « پل وویرژینی » اثر برنا ردن دوسن پی یر ، این رمان های ترجمه شده همان طور که آریان پور درکتاب « از صبا تانیما » متذکر می شود ، ازلحاظ جنبه های فنی داستان نویسی نقص ها واشکا لات فراوان داشت وبه همین دلیل نتوانست پایه واساسی برا ی داستان نویسی نوین فارسی باشد وبرخلاف اغلب کشورهای دنیا پایه ادبیات داستانی نوین فارسی رانویسندگان داستان کوتاه گذاشتند .

نویسندگانی مثل محمد علی جمالزاده ، صادق هدایت وبزرگ علوی که بانوشتن داستان کوتاه آغاز کردند . البته بعدها رمان هم نوشتند. از این رو ، داستان کوتاه در ادبیات نوین ایران نسبت به رمان ازهمان آغاز ازاهمیت واعتبار بیشتری برخوردار شد وتوانست موقعیت ومنزلت خود را درجامعه بهتر تثبیت کند و خوانندگان بیشتری برای خود فراهم آورد ؛ زیرا اعتبار واقعی داستان کوتاه ، درپیام انسانی ، درطرفداری از له شدگان ومطر ودان جامعه در انتقاد سرسختانه وبی گذشت اجتماعی است ؛ از این رو ،داستان کوتاه نوین فارسی تقریبا همیشه دلسوز ومتعهد است .

خوانندگان ایرانی از آغاز با داستان کوتاه بیشترخو گرفته اند واغلب حد ورسم آن رابهتر ازرمان می شناسند وبه همین دلیل است که داستان نویسان بازاری وپاورقی نویسان درحیطه داستان کوتاه نتوانسته اند نامی از خود به جا بگذارند ودراین زمینه آثار پر فروشی به وجود آورند وخوانندگانی برای خود دست وپا کنند .

داستان نویسان معتبر ایرانی جزدوسه مورد استثنایی نوشتن رابا داستان کوتاه آغاز کرده اند واین امر دلیل های فردی ،اجتماعی وسیاسی بسیا ردارد ، ازجمله اینکه نویسندگانی درایران حرفه نیست ونویسندگان مجبورند کار کنند ودر ساعت های فراغت داستان بنویسند دیگراینکه داستان کوتاه ، به علت خصوصیت های انعطاف پذیری ذاتی وایجاز ساختاری آن ، با مقتضیات سیاسی و اجتماعی جامعه بسته ایران بیشتر می تواند خود را تطبیق بدهد وامکان باز آفرینی لحظه های ناپایدار را به نویسنده بدهد ؛ ازاین رو ، درجوامعی مثل ایران که مدام دستخوش نا آرامی وبی ثباتی است وخودکامی هابر آن حاکم است ، قالب داستان کوتاه بهتر می تواند رشد کند وکارایی داشته باشد ومناسبت های اجتماعی وسیاسی را درنظر داشته باشد و کمبودها و ناروایی هارابهتر نشان بدهد .

ازنظر تاریخی سه دوره مشخص را می توان برای داستان کوتاه نوین فارسی برشمرد :

دوره آغازین وتکوینی 2- دوره رشد وتحول 3- دوره ناهمگونی

دوره آغازین وتکوینی : از سال ( 1301) با مجموعه داستان های کوتاه « یکی بود یکی نبود » نوشته محمد علی جمال زاده ( 1274-1357) شروع می شود وبا مجموعه های داستان کوتاه صادق هدایت (1281-1330) ادامه می یابد .
محمد علی جمال زاده اولین بار خوانندگان ایرانی را با نوعی داستان کوتاه ( نوول ) آشنا کرد وبعضی ازمنتقدان اور ا پدر داستان کوتاه نوین فارسی می دانند . داستان های کوتاه او یاد آور نوول های گی دوموپاسان وبه خصوص اُ. هنری ( نام مستعار ویلیام سیدنی پورتر ) بود که اغلب بر پایه پیرنگ بنا شده است ودر آن به حال وهوا وخصوصیت های روانشناختی وقایع وشخصیت زیادتوجهی نمی شود . موضوع اغلب داستان های کوتاه جمال زاده ،مثل داستان های نویسندگان مذکور بر محور حادثه ای تمرکزمی یابد و گاهی پایانی شگفت انگیز دارد . داستان ها معمولا به علت برجسته شدن حادثه ، رنگ وحال وهوای قصه ها را به خود می گیردچون در آنها نیزحادثه نقش تعیین کننده دارد وتکوین وپرورش شخصیت ها ووضعیت وموقعیت ها چندان مورد اعتنا نیست . داستان های کوتاه مجموعه « یکی بود ؛ یکی نبود » که الگوی داستان های بعدی جمال زاده قرارمی گیرد اغلب داستان هایی است جذاب وسرگرم کننده ،اما بر خلاف شکل وظاهر خشنود کننده آن ها درباطن از عمق وجامعیت چندانی برخوردار نیست واز آنها می توان به عنوان داستان های حادثه پر دازانه ولطیفه واریاد کرد . ویژگی ممتاز اغلب این داستان ها ، لحن طنز آمیز وهجو کننده آن هاست که نابسامانی واپس ماندگی جامعه ایرانی را به انتقاد می کشد وخرافات وتعصبات مذهبی واختناق حاکم بر جامعه رابه استهزا می گیرد . جمال زاده اغلب شخصت های داستان های خود را ازمیان توده های مردم عامی وبیسواد کوچه وبازار انتخاب می کند وشیوه نگکار او ساده وگفتاری است وپرازکلمات واصطلاحات وضرب المثل های عامیانه ، پیش از جمال زاده ،نثر آثار ادبی داستانی ف مصنوع وانشاء پردازانه ومنشیانه ومخصوص خواص واقلیت درس خوانده جامعه بود .
جمال زاده تحت تاثیر زبان محاوره ای قصه های عامیانه فارسی ، زبان گفتاری و ساده رابرای روایت داستان هایش به کار گرفت واز نثر متکلفانه مصنوع آثارادبی پیش از خود پرهیز کرد . شیوه روایت داستانی او در داستان نویس نوین فارسی تحولی به وجود آورد وداستان نویسان بعد از او اغلب درساده نویسی واستفاده از واژه ها واصطلاحات عامیانه وزبان کوچه وبازار راه او را در پیش گرفتند اما خصلت لطیفه وار وحادثه پردازانه داستان های کوتاه او ، برداستان نویسان بعد از او کمتر اثر گذاشت وپیروان نام آوری نیافت . حال آنکه داستان های کوتاه صادق هدایت برداستان نویسان بعداز خود تاثیر بسیار گذاشت وموجب تحول داستان نویسی درایران شد . از این رو هدایت بنیاد راستین ، وواقعی داستان کوتاه نوین فارسی راگذاشت .

داستان های کوتاه هدایت به نسبت از ویژگی های تکنیکی معقولی با توجه به زمان نوشتن آنها برخوردار بود وویژگی های اغلب داستان های کوتاه مدرن غربی را داشت وگذشته ازاین ، درمیان آثار هدایت انواع گوناگون داستان های کوتاه ، از داستان های واقع گرایانه وناتورالیستی ، تا داستان های خیال و وهم ( فانتزی ) رامی توان یافت . تنوع این داستان ها حوزه گسترده ای از داستان نویسی را به وجود آورد وبعد ازهدایت ، داستان نویسان ایرانی با طبایع وجهان بینی های مختلف خود هر کدام به نوعی از آثار او تاثیرگرفتند . این تاثیر پذیری تقریبا درنویسندگان بلافصل اومستقیم بود ودر نویسندگان نسل های بعد غیر مستقیم ونا آگاهانه .

البته یاد آوری این نکته ضروری است که پیشرفت داستان کوتاه نویسی درجهان وابداع وکشف شیوه های تازه روایت داستان کوتاه وترجمه آثار گزیده داستان نویسان خارجی وآشنایی روز افزون داستان نویسان ایرانی با ویژگی های تکنیکی وانواع بدیع ومدرن داستان کوتاه ، ازهمان آغاز درتحول وگسترش داستان کوتاه فارسی بسیار موثر واقع شد ، تا آنجا که داستان های کوتاهی که در طی این هفتاد سال واندی نوشته شده ، ازنظرتنوع وساخت و پرداخت کلی اگر با انواع خوب داستان های کوتاه جهان نتواند برابری کند با معیارهای شناخته شده ومقبول داستان کوتاه نویسی دنیاهمخوانی دارد وهنگامی که به زبان های دیگرترجمه بشود ، می تواند توجه برانگیز وموثر واقع شودواعتباری برای ادبیات داستانی معاصر ایران به دست آورد ؛ ترجمه هایی که درگذشته وحال ازداستان های کوتاه فارسی به انگلیسی ، فرانسوی ، آلمانی ، ایتالیایی ، روسی و صورت گرفته واستقبالی که از این داستان ها شده ، صحت این ادعا را ثابت می کند ، حال آنکه در زمینه رمان نویسی چنین پیشرفت وتحولی به چشم نمی خورد .

صادق هدایت نخستین نویسنده ای بودکه مدرنیسم را درحیطه ادبیات داستانی در بعضی از آثارش به نمایش گذاشت وشکل های غیر خطی وزمانهای به هم ریخته داستان نویسی مدرن را درچند داستان کوتاه واقع گرایانه ( رئالیستی ) وسوررئالیستی خود به کار برد « سه قطره خون» :« زنده به گور » « بوف کور» و« فردا »

هدایت درروزگاری می زیست که استبداد وخفقان اجتماعی برهمه شوون جامعه حاکم بود . آزادیخواهان ، متواری یادربند وشکنجه بودند وعامه مردم در جهل وفقر غوطه می خوردند ، به همین دلیل بیزاری از زندگی محیط نکبت زده در وجود هدایت ریشه کرده بود واز نظر بینش فلسفی گرفتار نوعی بدبینی شده بود که از آن به عنوان « یاس فلسفی » یاد می کنند این بینش بدبینانه سایه سنگین خود را براغلب داستان های کوتاه ا و انداخته بود .

( هدایت داستانی به حجم وقالب رمان ندارد وفقط چند داستان بلندیا رمان کوتاه دارد ) تقریبا نیمی از داستان های او بامرگ یاخودکشی شخصیت های داستان ها پایان می گیرد وکمتراز او می توان داستانی سراغ کرد که بیزاری از زندگی واندوه زدگی واضطراب ودلهره های روانی وفلسفی ، نشانه خود را بر آن نزده باشد . دررمان کوتاه « بوف کور » که آندره برتون بنیادگذار مکتب سوررئالیسم را به شگفتی واداشته بود این دید گاه فلسفی هدایت بعد سوررئالیستی وتمثیلی ونمادین عمیقی یافته است . این داستان بلند یا رمان کوتاه ، به بسیاری از زبانها ترجمه شده وتاکنون مقالات بسیاری در تحلیل وتفسیر آن نوشته شده است .

تاثیر دیدگاه فلسفی هدایت را در نویسندگان بعد از او به وضوح می توان دید ،مثلا درداستانهای کوتاه مجموعه « چمدان » اثر بزرگ علوی ( 1282-1375) خواننده باز باهمان شخصیت های سرخورده وسرگردان وسودایی داستان های هدایت روبروست . اما دستگیری وزندانی شدن علوی وگذراندن چند سالی درزندان ، تحول بینادی واساسی در آثار او به وجود آورد و می توان گفت که اولین نویسنده ای است که با نوشتن داستان های کوتاه مجموعه « ورق پاره های زندان » ( 1320) ادبیات زندان را پایه گذاشت به عنوان نمونه ، دو داستان کوتاه « انتظار » و« عفو عمومی » ازمجموعه مذکور را می توان مثال زد که اوضاع واحوال مصیبت بار وغیرانسانی زندانی های سیاسی و غیر سیاسی ورفتار ظالمانه عامل های حکومت ماموران شکنجه را به خوبی نشان می دهد این مجموعه سر آغازی است برای « ادبیات زندان » که دردوره های بعد جای ویژه ای درمیان داستان های کوتاه وبلند نویسندگان ایرانی برای خود بازمی کند وداستان های بسیاری به این زمینه اختصا می یابد .

داستان های کوتاه بعدی علوی اغلب خصوصیتی مبارزه جویانه و پرخاشگرانه دارد ف مثل داستان های « گیله مرد » و « نامه ها » دراین داستان ها علوی به نوعی خود را در برابر جامعه ومردمان زیر فشار آن متعهد می داند و از این نظر داستان های کوتاه او مثل رمان ها یش اغلب از نوع داستان های کوتاه سیاسی است وجهت گیرانه درونمایه وموضوع داستان ها غالبا به زمینه وسمت وسوی خاصی رهبری می شود وشخصیت ها دارای هدف وتفکر مشخصی هستند که آنها رافعال وتسلیم ناپذیر ومبارزه جو می کند . اگرهدایت درداستان هایش به ناراحتی های روانی ودلهره های ناشناخته شخصیت های داستان هایش توجه عمیقی دارد ، درداستان های کوتاه وبلند علوی خواننده اغلب با شخصیت هایی روبروست که علیه ستم وبیدادگری اجتماعی سربلند می کنند ودربرابر بی عدالتی هاوناسازگاری ها ازخود واکنش نشان می دهند ، گرچه این مبارزه جویی شخصیت ها ، خصوصیتی رمانتیک دارد ، اماهمین خصوصیت داستان های کوتاه کمال یافته علوی رابه طورکلی ازداستان های نویسندگان دیگر متمایز می کند وبه داستان های کوتاه فارسی تنوع وتحرکی می بخشد وبر بعضی ازنویسندگان بعد از اومثل فریدون تنکابنی ( 1315)محمود دولت آبادی وصمد بهر نگی تاثیر می گذارد .

گذشته از این ، تمایز عمده ای که بزرگ علوی از صادق هدایت وبعضی از داستان نویسان بعد از خود ، یعنی جلال آل احمد وغلامحسین ساعدی و …. دارد ، تمایل عمیق او به مسائل غنایی وعاشقانه است علوی درشناخت روحیات زنان وباز آفرینی آنها چیره دست است البته درتجزیه وتحلیل روانی وخلقی زنان مثل اغلب نویسندگان همزمان خویش گوشه چشمی به نظریات فروید دارد . زن درداستان های او چهره بی هاله ای دارد وبُعدهای شخصیتی اودرداستان های گوناگون به تصویر کشیده می شود وصحنه های عاشقانه وعشق ورزی وکام دهی وکام خواهی ها ، دلچسب وعادی وطبیعی است ، حال آنکه در آثار داستان نویسانی چون هدایت ، چوبک ، آل احمد این صحنه ها ورویایی وسودایی یا ناتورالیستی نشان داده شده ؛ درآثار داستان نویسان سانتی مانتال ورمانتیکی چون محمد حجازی ( 1279-1352) وعلی دشتی ( 1272-1360) تصویر زن اغلب یک بعدی است وبیشتر لوندی وبی وفایی وهوسرانی وریاکاری او به نمایش گذاشته می شود .

بعد از جنگ جهانی دوم وآزادی نسبی کوتاه مدت ،افق های تازه ای در زمینه داستان نویسی پدید آمد وداستان نویسانی چون صادق چوبک وابراهیم گلستان تحت تاثیر نویسندگان امریکایی مثل « ارنست همینگوی » « جان استاین بک » و « ویلیام فاکنر » داستان های کوتاه وبلندی نوشتند که هم ازنظر اسلوب نگارش وهم از نظر تنوع موضوع ها وویژگی های فنی وتکنیکی ، داستان کوتاه فارسی را گامی به پیش برد .

پیش ازشهریور 1320 غیر از سانسور فکری وعقیدتی ، کلمات وعبارات نیز به بهانه های طرفداری از اخلاق وعفت عمومی ومصالح ملی و اجتماعی سانسور می شد . صحنه های شورانگیز عاشقانه وعشق ورزی ها باید حذف می شد یا کاملا پوشیده وبه اشاره ودر پرده به میان می آمد ونویسنده باید دربیان گفت وگوهای شخصیت های داستان کمال مراعات اخلاق را بکند واز آوردن کلمات واصطلاحات رایج زشت وناسزا خود داری کند ؛ خلاصه فضای قلابی اخلاقی ونزاکت های ابلهانه قالبی ودستوری هم بر محتوای داستان ها وهم برزبان ارائه آنها حاکم بود . صادق چوبک ( 1295- 1376) در دواثر موفق نخستین خود ، یعنی مجموعه داستان های کوتاه « خیمه شب بازی » و « انتری که لوطیش مرده بود» این ضابطه رابهم زد وبا تاثیر پذیری از خصوصیت های آثار داستان نویسانی مثل « فاکنر » ، « ارسکین کالدول » ، « استاین بک » و « همینگوی » داستان های کوتاهی نوشت که صحنه ها موقعیت های آن چنانی راصریح وبی پرده به تصویر کشید . درداستان های کوتاه اومثل « زیر چراغ قرمز » ، « پیراهن زرشکی » و « چرا دریا طوفانی شده بود » ملاحظات قراردادی واخلاقی صحنه ها وکلمات داستان های نویسندگان پیش از اوبرداشته می شود وپرده ا زروی زشتی ها وپلیدی ها کنار می رود وصحنه های ناخوشایند عادی شده پیش چشم گذاشته می شود وزندگی حیوانی ونیازهای غریزی شخصیت ها نشان داده می شود .

خواننده با چندش ، چرکی وکثافت درون وبیرون شخصیت ها را می بیند وبا منظره ها وحادثه هایی روبه رو م شود که بارها با آن سروکار داشته وراحت ازکنار آنها گذشته است ونا دلبخواه چرکی وبویناکی آنها را دوباره کشف می کند . به همین دلیل داستان های چوبک خوشایند بسیاری از خوانندگان نیست ، حتی عده ای راعلیه او برمی انگیزد وچماق تکفیر راعلیه او بلند می کند ، به خصوص که چوبک مثل اغلب ناتورالیست ها درارائه زشتی ها وناپاکی هابه اغراق می افتد واز زیبایی ها ولطافت ها وپاکیزگی های زندگی غافل می ماند.

زبان داستان های چوبک ، خشن وصریح وگفت وگوها با املای شکسته وهمراه با ضرب المثل هاواصطلاحات بومی ومحلی وحرفه ای شخصیت های داستان هاست وچوبک لغات وخصوصیت نحوی ودستوری لهجه اهالی جنوب ایران ( بوشهر ) را در بعضی ازآثارش به کار می گیرد .

داستان های کوتاه چوبک ، آینه تمام نمای جامعه ای عقب مانده وگندیده است با آدم های توسری خورده وذلیل ودرمانده وساقط وبیچاره ای که غرق در ابتدایی ترین نیازهای جسمی وروانی خویشند وگرفتار سرنوشتی محتوم و تغییر ناپذیر ؛ شخصیت هایی چون رانندگان بیابانی ، لوطی عنتری ها ، کفتربازها ، مرده شورها ، بافشه های لاشی وپااندازهای مفنگی وشیره ای که در آثار نویسندگان پیش ازچوبک با چنین خصوصیت وکیفیتی کمتر ظاهر شده بودند .

توجه وعلاقه به نثر پردازی اسلوب نگارش داستان ، یکی از ویژگی های داستان نویسان بعد ازشهریور 1320 است چوبک و آل احمد نثر خود رابه زبان گفتاری ومحاوره ای کوچه وبازار نزدیک کردندوابراهیم گلستان و.م ا. به آذین به نثر ادبی و آهنگین وشعر گونه روی آوردند .

ابراهیم گلستان ( 1301 ) وجوه مختلف نثر را درداستان های کوتاه خود آزموده است وتنها در دو مجموعه داستان های کوتاه متاخر خود ، یعنی « جوی ودیوار وتشنه » و« مد ومه » موفق شده است زبان داستانی خاص خود را بیافریند در داستان های کوتاه این دو مجموعه زبان شاعرانه ای به کار گرفته است که درمیان داستان نویسان پیش از او سابقه ندارد . سبک نگارش او متمایل به نثر ادبی است که در آن به موسیقی کلام وضوابط شعری توجه بسیار شده .

درداستان های کوتاه م.ا. به آذین نیزهمین توجه به نثر ادبی ونوشتاری دیده می شود ، اما آنچه نثر گلستان رااز به آذین وخیل نویسندگانی که از او تقلید می کنند . متمایز می کند ، خصوصیت مدرنیستی زبان گلستان است .

گلستان بابهره گیری ازنثر فنی فنون فارسی کلاسیک وباشناخت از نحوه کاربرد خصوصیتهای نثر مدرنیست ها ، به خصوص گرترود استاین ، خانم نویسنده امریکایی ، اسلوب نگارش مختصر به فرد خود را به وجود آورد که هنوز هم درمیان نویسندگان جوان طرفداران بسیار دارد . همین خصوصیت مدرنیستی برساختار معنای داستان های کوتاه اونیز حاکم است ، دراغلب داستان های کوتاه او ، شکل خطی وسنتی روایت داستان کنار گذاشته میشود وزمان می شکند ووقایع ازطریق تداعی های آزاد روایت می شود .

گلستان برخلاف اغلب داستان نویسان ایرانی به داستان های دلسوزانه و ترحمی توجهی ندارد وبه واقعیت های تلخ اجتماعی وزندگی مردم فقر زده وستمدیده بی اعتنا است و درداستان های کوتاهش ( گلستان فقط یک رمان به نام « اسرار گنج دره جنی » دارد اغلب به عواطف شخصی وتفریحات زندگی روشنفکری وکشمکش ها وملال های روحی ودرونی فردگرایانه اش می پردازد . داستان های او اغلب به قطعه های خوش ساخت وتزئینی محفلی شباهت پیدا می کند که ممکن است ذوق بعضی از روشنکفران را ارضا کنداما کشش ولطفی برای عامه خوانندگان ندارد، خصوصیت مدرنیستی وشیوه نگارش اوبر نویسندگان بعد ازخودش به خصوص برداستان نویسانی چون بهمن فرسی ( 1312) وهوشنگ گلشیری تاثیر گذاشته است .

ویژگی ممتاز داستان های کوتاه آل احمد ( 1302-1348) زبان آنهاست آل احمد با بهره گرفتن ازنثر مرسل متون ادبی قرون وپنج وشش کلاسیک فارسی مثل « تاریخ بیهقی» و « اسرار التوحید » وزبان محاوره ای مردم کوچه وبازار تهران ، سبک خاص خود رابه وجود آورد . این سبک بسیاری ازاختصاصات ساختی و بنیادی زبان گفت وگورا دارد آنچه زبان آل احمد را از زبان نویسندگان پیش وبعد از خود متمایز می کند ، بالا بودن بسامد عناصر زبان گفتاری اوست که او را به عنوان نویسنده ای صاحب سبک در میان نویسندگان دیگرایرانی معرفی می کند . اسلوب نگارش او ، تاثیر عمیقی برنثر اغلب نویسندگان همزمانش گذاشت .

جلال آل احمد سردسته گروهی ازداستان نویسانی است که دردوره بعد ( دوره رشد وگسترش ) علمدار جریان های ادبی – سیاسی شدند . این نویسندگان از جریان های روشنفکری پنجان وشصت میلادی تاثیر پذیرفته بودندکه نویسندگانی چون ژان پل سارتر آلبرکامو وسیمون دوبوار در رأس آن قرار داشتند . آل احمد این جریان روشنفکری راباتوجه به گرایش عصر ، وسیله پیشبرد عقاید وذهنیت سنتی ومذهبی خاص خود کردوجریان های مخالف حکومت وقت را درجهت خاصی پیش برد .

از این نویسندگان می توان به عنوان نویسندگان « تزدار » نام برد، نویسندگانی که داستان های رسالتی می نوشتند وعقاد وتمایلات خود را ترویج می کردند . از معروف ترین این داستان نویسان ، گذشته از آل احمد ، م .ا . به آذین ، فریدون تنکابنی ( 1315) وصمد بهرنگی ( 1318-1347) وعلی اشرف درویشیان ( 1320) هستند . درداستان های این دسته از نویسندگان ظرافت های ساختاری وخصوصیت های تکنیکی فدای « تز » ومحتوای داستان ها می شود . البته این داستان نویسان هرکدام « تز» های متفاوت خود را درداستان های خود ارائه می دهند ، اما آثار آنها ازنظر انتقاد تند اجتماعی وتوجه افراط آمیز به معناومحتوا وسهل انگاری زیانمند نسبت به اصول وجنبه های فنی وهنری داستان نویسی ، با هم مشابه اند . خصوصیت های عمده این داستان ها را می توان چنین خلاصه کرد :

روایت داستان ها بی هیچ ابهام وپیچیدگی تامرز وقایع نگاری وتقلید و کپی برداری ازوقایع پیش می رود واغلب بانثری سهل انگارانه وسطحی و خام ارائه می شود ( البته نثر آل احمد وبه آذین از این قاعده مستثنی است ) . و خصوصیت های اجتماعی و سیاسی وایدئولوژیکی داستان ها برجنبه های هنری آن ها می چربد وداستان ها اغلب دارای پیام وجهت گیرانه است .

داستان های کوتاه آل احمد بیشتر بیانگر افکاروعقاید وتمایلات سنت گرای اوست . نویسنده ، رهایی ورستگاری انسان را در بازگسشت به تعلقات سنتی و آداب ورسوم قومی ومحلی وروی گردانیدن از زندگی ماشینی ومصرفی وتجدد گرایی غربی می بیند وداستان های خود را در خدمت گرایش های مذهبی ومکتبی وضد مدرن خود می گذراند وبه عنوان حربه ای علیه مدرنیته به کار می برد. شخصیت نویسنده به عنوان مصلح اجتماعی وعقل کل دراستان هاظاهر می شود وبرای ناروایی ها وناهنجاری های اجتماعی پیشنهادهای اصلاحی خودرا عرضه می کند .آثار م . الف به آذین ( محمود اعتماد زاده 1293) نیز از نوع داستان های رسالتی است که عقاید چپ گرایانه نویسنده رابانثری باستان گرایانه ، سلیس وروان و انشاء پردازانه ارائه می دهد .

به آذین درداستان های کوتاه متاخر خودبه نوعی ازداستانهای تمثیلی ونمادین برای القای افکار خود روی می آورد وقصه های قدیمی را با پیامی تازه باز آفرینی می کند پیش از او هدایت وچوبک به تفنن دراین زمینه داستان هایی نوشته بودند ( مثل « آب زندگی » ازهدایت و« اسائه ادب » ازچوبک ) اما به آذین این قالب راشگرد اغلب داستان های کوتاه « مهره مار » داستان های کوتاه تمثیلی ونمادین تازه ای ارائه می دهد که ذهنیت معترض نویسنده رانسبت به اوضاع واحوال زمان خود با بهره گیری ازتمثیل ونمادها نشان می دهد .

ازنویسندگان معروف دیگراین دوره سیمین دانشوراست که نخستین نویسنده زنی است که درادبیات مدرن فارسی اعتبار بسیار یافته است وشهرت او بیشتر مرهون رمان معروفش « سووشون » است داستان های کوتاه او که اغلب به مظلومیت ومحرومیت های زندگی زنان اختصاص یافته ، از اعتبار وقدرت این رمان او برخوردار نیست . نویسنده نظرگاه زنانه اش را در اغلب داستان هایش به نمایش گذاشته است . مجموعه داستان های « شهری چون بهشت » ، « به کی سلام کنم ؟ » و « از پرندگان مهاجر بپرس » ازتنوع وگوناگونی موضوع وشخصیت ها برخوردار است اما این تنوع با پرورش وتکوین کافی داستان ها همراه نیست داستان هابیشتر شرح وقایع است تابیانگر خصوصیت روانشاختی شخصیت ها ، ازاین رو خواننده کمتربا شخصیت ها ارتباط عاطفی برقرار می کندو آنها راتنها از دور می شناسد . از دانشور رمان « جزیره سرگردانی »نیز بعدازانقلاب منتشر شده است.

دوره رشد وگسترش : داستان کوتاه فارسی ایرانی بعدازکودتای 28 مرداد 1332 آغاز می شود آزادی نسبی بعد از شهریور 1320 وفور روزنامه هاومجله ها وتبادل آراء عقاید وترجمه آثار نویسندگان بزرگ جهان به خصوص آثار داستان نویسان امریکایی وروسی ، داستان کوتاه فارسی رامتحول کرد . این تحول چهره واقعی خود را بعد از کودتای سی ودو نشان داد .
پیش از کودتا ، دانه های تحول درباغچه کوچک ادبیات داستانی فارسی ریخته شده بود وسرمای زودرس بعد ازکودتا واختناق اجتماعی بعد از آن ، نتوانست جلورشد وباروری آن را بگیرد ،اگر چه اثر شوم خود را بر داستان های تنی چند از داستان نویسان این دوره گذاشت . بعضی از داستان نویسان دوره قبل مثل آل احمد وگلستان وبه آذین وبه خصوص دانشور بهترین آثار شان را دراین دوره آفریدند وبعضی از خوش قریحه ترین ومعروف ترین داستان نویسان ایرانی که به نسل دوم معروف شده اند ، دراین دوره ظاهر شدند حتی نویسندگانی چون محمود دولت آبادی واسماعیل فصیح ومحمود کیانوش واصفر الهی که دردوره بعد ( دوره ناهمگونی ) آثار معتبر خود را به وجود آوردند ، دراین دوره رشد وتعالی یافته بودند . این داستان نویسان جوان از اواخر دهه سی به بعد شروع به ا نتشار داستان های کوتاه خود درمجلات کردند وبعد ناشری حداکثر درهزار نسخه آن ها را منتشر کرد یا به هزینه شخصی نویسندگانش مجموعه داستانهای کوتاه آنان انتشار یافتند . بعضی ازمنتقدان وصاحب نظران داستان نویسی ( محمد علی سپانلو درکتاب « نویسندگان پیشرو » از این دوره که با انقلاب 1357 با فراز ونشیب هایی ادامه یافت ، به عنوان دوران شکوفایی ادبیات داستانی فارسی یاد کرده اند . در آثار داستان نویسان این دوره نیز داستان کوتاه همچنان در راس قرار دارد ، به استثنای تقی مدرسی که رمان کوتاه « یکلیا وتنهایی او »وعلی محمد افغانی که رمان « شوهر آهو خانم » اولین اثر داستانی نویسندگانش است ، تقریبا همه داستان نویسان این دوره با داستان کوتاه شروع کردند وبعداً رمان هم نوشتند . اغلب این داستان های کوتاه ضد قهرمان پروری و شخصیت پرستی است ومستقیم یا غیر مستقیم از نابسامانی های اجتماعی وبیدادگری های نظام خودکامه وقت انتقاد می کند واز دردمندی وفقر وجهل فراگیر ، تصویرهای تکان دهنده ای ارائه می دهد .
اختناق وسرکوبی نیروهای مترقی سایه سنگین خود را بر آثار چندتن از نویسندگان جوان این دوره انداخته است ودرآثار این نویسندگان تصویرهای تیره ای از جامعه وعدم امنیت ودلهره های فردی وگروهی مردم نشان داده می شود .

خصوصیت های عمده ای که داستان های کوتاه این دوره را از دوره قبل متمایز می کند عبارت است از : یک ،موضوع های روانشاختی ؛ دو ، خاطره های دوران کودکی وجوانی ، سه موضوع های بومی وروستایی و ناحیه ای ، چهار توجه به نماد وتمثیل واسطوره های ملی ومذهبی .

یک ، از معروف ترین داستان نویسانی که در داستان های کوتاه وبلند خودبه موضوع های روانشاختی روی آورده اند ، غلامحسین ساعدی ، بهرام صادقی ، تقی مدرسی ، گلی ترقی وهوشنگ گلشیری واصغر الهی هستند .

در داستان های کوتاه وبلند غلامحسین ساعدی ( 1313 – 1364) فضای تیره اجتماعی ومردمان وحشت زده ودرمانده وا زخود بیگانه ، انعکاس اغراق آمیزی پیدا می کنند وداستان ها اغلب خصوصیت واقع گرایانه خود را از دست می دهند وگاه ویژگی داستان های خیال وهم رابه خود می گیرند وگاه داستان هااز نوعی است که تزوتان تئودور،نظریه پرداز فرانسوی از آنها با عنوان داستان های وهمناک یاد می کند ، داستان هایی که متفاوت ازداستان های خیال وهم هستند وبرخلاف آنها برای حوادث غیر عادی تمثیلی ونمادین ، توجیه روانشاختی داده می شود .وحشت ها والتهابات ودلهره های روانی و عاطفی شخصیت ها برجسته می شود . در این داستان ها ، بهره گیری ازموضوع هایی که جنبه عام ندارد ، به افراط می کشد ، به طوری که داستان ها اغلب از واقعیت های زندگی عادی وروزمره وحقایق ملموس فاصله می گیرد وبه دلیل خصوصیت های بارزور وانشناختی آنها با داستان های کوتاه وبلند خیال وهم نیز تفاوت دارند .

استفاده از نماد وتمثیل درداستان ها ف بعضی ها را به اشتباه انداخته است وخصوصیت داستان های واقع گرایی جادویی ( رئالیسم جادویی ) را برای آن ها قائل شده اند که ازعدم شناخت آنها از داستان سرچشمه می گیرد .

موضوع های مرضی وارواح بیمار وشخصیت ها وآدم های غیر عادی و عجیب وغریب ، درونمایه بیشتر داستان های کوتاه ساعدی راشکل می دهد ودرونمایه « نزول بلا ومصیبت بر مردی درمانده وخرافه برده » الگوی بسیاری ا زداستان های اوقرار می گیرد . دراغلب داستان های کوتاه ( خودش از آنها با عنوان قصه یاد می کند ) ساعدی ، بال ومصیبت بر شخصیتی ، اهالی روستایی وجماعتی نازل می شودوزندگی محنت زده وبی سامان آنها را بیشتر می آشوبد .

از این رو ، دنیای داستان های ساعدی غیر ازدنیای واقعی وشناخته شده است دراین دنیای غریب ونفرین شده ، شخصیت ها و آدم های داستان دست به گریبان فقر و جهل وخرافات مذهبی ورسوم سنتی بومی هستند وفردیت انسانی آنها دستخوش دوگانگی واز خود بیگانگی شده است وازهیجانات و التهابات درونی ناشناخته ای رنج می برند . تصویرهای تاریکی که ساعدی از جامعه ایرانی ومردمان بیمارگونه اش در سطوح گوناگون به دست می دهد ، اغلب ارتباط اندکی با زندگی واقعی وروزمره دارد ، اما واقعیتشان یا حتی واقعیت ساختگی شان درداستان استادانه وبا قدرت ارائه شده است .

بهرام صادقی ( 1315-1363) نیز مثل ساعدی ، نویسنده دلهره ها والتهابات مرموز وناشناخته است اعتقاد به پوچی زندگی وبیهودگی مبارزات اجتماعی وفعالیت های سیاسی بعد ازکودتا ، نطفه نومیدی وبدبینی دلهره آمیزی را درذهن صادقی پرورده بود دلهره ازمرگ ، درونمایه تکرار شونده وبازگشت کننده اغلب داستان های اوست ، به طوریکه از این ذهنیت خاص هرگز نتوانست خلاصی بیابد ووحشت ازمرگ بر اغلب داستان های کوتاه او( بهرام صادقی رمانی ننوشته ، تنها داستان بلند او « ملکوت » است ) سایه افکنده است وعناصر ماوراء طبیعی ووهمناک وافکار مرگ زده درداستانهایش نقش معنایی وساختاری مهمی دارند .

شخصیت هایش گرچه از قشرهای مختلف واغلب ازکارمندان ودانشجویان وآموزگاران هستند ، ذهنیت آن ها درکل به هم شبیه است واغلب گرفتار نا آرامی رونی وآشفتگی های فکری ودست به گریبان اوهام وخیالات مرگ گونه اند . در داستان هایش واقعیت های عادی وروزمره زندگی مثل لذت بردن ازخوردن و آشامیدن وخوابیدن وعشق ورزیدن ( خور وخواب و شهوت ) مبتذل وحقیر جلوه داده می شود وشخصیت هایی که به این مسائل علاقمند ند ، در داستان ها ، معمولی ، بی فرهنگ ومبتذل نشان داده می شوند .

اغلب داستان های او خصوصیتی کلبی دارد . شخصیتها درداستان های او به تدریج شالوده اجتماعی وعواطف انسانی خود را از دست می دهند وبه موجودات ترس زده وسردرگمی تبدیل می شوند که سرنوشتی شوم ومحتوم در انتظار آنهاست .

خصوصیت عمده داستان های صادقی ، طنز آمیز بودن آنهاست .طنزی نیرومند وتلخ وگزنده که پیش از او در داستان های داستان نویسان معاصر کمتر نظیر داشت ودرمیان داستان نویسان بعد از او نیز کمتر می توان سراغ گرفت ، طنزی که اغلب یاد آور طنز سیاه داستان نویسانی چون گی دوموپاسان وبه خصوص لوییچی پیراندللو باهمه خصوصیت کلبی آن است .

در اغلب داستان های گلی ترقی ( 1318) نیز این خصوصیت کلبی مسلکی دیده می شود . نویسنده تحت تاثیر فرضیات یونگ داستانهای کوتاه وبلندش را می نویسد . شخصیت ها و آدم ها به خصوص مردها ، در داستان های او هر کدام به نحوی درمانده و ناتوانند ، ناتوان از اینکه راهی را انتخاب کنند که آنها را از وضع نامطلوب وناهنجار زندگیشان برهاند ، زنان درداستان های او به نسبت ا زقدرت وقابلیت های بیشتری دراداره زندگی برخوردارند واغلب راهبر وراهنمای مردانند .

هوشنگ گلشیری ( 1316-1379) واصغر الهی با بهره گیری از تکنیک جریان سیال ذهن وتک گویی درونی مستقیم یا غیر مستقیم درونی تحت تاثیر آثار جیمز جویس وویلیام فاکنر داستان های روانشناختی خود را نوشته اند .

هوشنگ گلشیری اولین نویسنده ای بود که توانست تکنیک تک گویی درونی ومستقیم یا غیر مستقیم را باموفقیت در داستان بلند « شازده احتجاب » و بعضی از داستان های کوتاهش به کار گیرد . گلشیری نویسنده ای نوجوو علاقمند به ویژگی های تکنیکی مدرن داستان نویسی است کوششی که نویسنده بایاری گرفتن ازتکنیک داستان های غیر خطی ، برای باز آفرینی وقایع از دیدگاه تازه درخود نشان می دهد ، داستان های کوتاه ا و را از داستان های نویسندگان دیگرمشخص می کند . البته به استثنای « شازده احتجاب » وچند داستان کوتاه دیگرش ، این نو آوری به کمال خودنتوانست دست بیابد .

اصغر الهی ( 1323) از داستان های کوتاه پرخاشگرانه سیاسی نخستین ، به داستان های جریان سیال ذهن روی آورده است . درمجموعه داستان های کوتاه « دیگر سیاوشی نمانده » از تداعی های آزاد استفاده شده است .

تک گویی های درونی او برمبنای تجربه های گذشته شخصیت ها ، دنیای تازه ای می آفریند ، دنیایی که می تواند حتی بیرون ا زذهن فرد ، واقعیت نداشته باشد اما تخیل شخصیت ها ، آن را برپایه مصالح گذشته به وجود می آورد وتا حدودی بیمار گونه است.

تقی مدرسی ( 1311-1376 ) باانتشار داستان بلند « یکلیا وتنهایی او » که از نوع داستان های خیال وهم بود ، شهرت بسیاری پیداکرد . درونمایه داستان جدال خدابا شیطان است وچهره شیطان برخلاف چهره سنتی دوست داشتنی وغمخوار وحامی انسان تصویر شده است غیر از این داستان بلند که به نظر اغلب منتقدان شاهکار اوبه حساب می آید ، داستا ن های کوتاه دیگرتقی مدرسی که جنبه روانشناختی دارد ، مثل رمان های او معتبر نیست.

دو : درداستان های کوتاه بعضی از داستان نویسان این دوره ، خاطره های دوران کودکی وجوانی نقش مهمی بازی می کند ، البته در آثار داستان نویسان نسل اول مثل سیمین دانشور ونسل دوم مثل گلی ترقی نیز داستان هایی می توان یافت که شخصیت های آنها کودکان باشند ف اما دراین گروه از داستان نویسان ، انتخاب شخصیت های کم سن وسال برا ی داستان های خود جنبه غالب وعمدی دارد ؛ داستان ها بررسی موشکافانه زندگی اجتماعی وسیاسی شهری را بی طرفانه از دیدگاه کودکان ونوجوانان ارائه می دهد ، از جمله معروف ترین این نویسندگان جمال میرصادقی ومحمود کیانوش ومهشید امیر شاهی هستند.

« جمال میر صادقی ( 1312) از آن دسته از نویسندگانی است که به گذشته ودوران کودکی خویش عنایت بسیار دارد واز آن در آثار کوتاه وبلندخود بسیارمایه گرفته است ، این ، از سویی به علت شدن تاثرات او از آن دوران است واز سویی دیگر، بازبینی آن دوره در چشم انداز تازه است درضمن ،نویسنده تلاش دارد در بیان داستان های کوتاه وبلند خویش ، خلوص خود را در بیان تجربیاتی به کارگیرد که با جان مایه خویش آزموده است ،لذا از پرداختن به تجربیات دست دوم پرهیز دارد .

ویژگی شیوه نویسندگی میر صادقی در جمال شناسی وتکنیک داستان نویسی وقدرت خلاقه او ، درتصویر کردن منظره های تاسف بار وناهنجار زندگی مردم معمولی شهری ( تهران ) است . نویسنده با استفاده از موضوع های به ظاهر بی اهمیت وعادی ، صحنه های زندگی واقعی را در داستانها یش باز آفرینی می کند ، خصوصیتی که خصیصه جمال شناسی آثار آنتون چخوف را به یاد خواننده می آورد » .

محمود کیانوش ( 1313) داستان های کوتاه او متنوع درزمینه های مختلف و باشخصیت ها و آدم های گوناگون است .داستان ها برخاسته از تجربیات مستقیم اوست واززندگی مردمان محروم وله شده پیرامونش الهام گرفته شده وبا لحنی صمیمی وساده وموثر نگارش یافته است . ارزش هنری این آثار اغلب درهمین صمیمیت هاوصراحت آنهاست خاطره های کودکی درآثار او نقش مهمی دارد . از میان مجموعه داستان های و ،مجموعه داستان های به هم پیوسته « غصه ای وقصه ای » شهرت بیشتری کسب کرده است نویسنده ازدیدگاه کودکی ، حوادثی را که بر سرخود وخانواده اش اتفاق می افتد ، با زبان ساده وکودکانه موثری نقل می کند .

مهشید امیر شاهی ( 1319) اشتیاق به نوجویی وپرهیز از نوع داستان های پیرنگی وحادثه پردازانه ، او رابه نوشتن آثاری واداشته است که اغلب داستان به معنای شناخته شده آن نیست ، نوعی طرح است، البته درمیان آثار او ، داستان های کوتاهی که از نظر پیرنگ غنی است نیز یافت می شود ،از جمله داستان کوتاه « بعد از روز آخر » که به شیوه زاویه دید دوم شخص روایت می شود .

شخصیت داستان زنی است که یک حادثه خودکشی را پشت سر گذاشته است وخوشحال ازاین است که دوباره به زندگی بازگشته ، طرح ها وداستان های کوتاه امیرشاهی اغلب بانثری گفتاری ولحنی طنز آمیز نوشته شده ونثری ساده وپیراسته وشسته ورفته ای داردوجمله ها کوتاه وموجز وتصویر پردازی ها احساسی است .

سه : ازنام آورترین داستان نویسانی که به مسائل وموضوع های روستایی وبومی وناحیه ای پرداخته اند ، احمد محمود ( احمد اعطاء 1310) ومحمود دولت آبادی ( 1319) است این دونویسنده شهرتشان را بیشتر مرهون رمان های پرحجمشان هستند وداستان های کوتاه آنها به ارزش واعتبار رمان هایشان نیست ،داستان ها به کیفیت هاوخصوصیت های جغرافیایی بومی ومحلی و ناحیه ای وفار دار است و به آداب وسنت ها واعتقادات بومی ومحلی وزندگی مردمان شهرهای کوچک و روستانشینان می پردازد نویسندگان که یکی از خراسان ودیگری از اهواز برخاسته اند با همدردی ودلسوزی بسیار ، زندگی سخت و دربار

روستاییان وخوش نشینان وکارگران شرکت های محلی شهرک ها را به نمایش می گذارند وتصویرهای فاجعه باری از زندگی آنها ارائه می دهند تصویر آدم هایی که از شدت استیصال خون خود را می فروشند یاروستاییانی که زیر با ر ستم ارباب ها وتعدی ژاندارم ها خردمی شوند وخانمان وناموسشان به بازی گرفته می شود یا براثر خشکسالی وقحطی ، زمین وخانه وزندگی خود را رها می کنند به دنبال کار به شهرها می آیند وبه خیل بیکارها می پیوندند ؛ درکنار این تصویرها ، دنیای مبتذل ارباب ها ومالکان خوشگذران وتن پرور وکدخدایان طماع وحیله گر واجتماع انگل وار پیشکارها ، دعانویس ها ،نزول خورها وژاندارم ها نیز توصیف می شود ودر کل تصویرهای روشنی ازجوامع روستایی وشبانی وایلیاتی بی آینده وواپس مانده ایرانی به دست می دهد .

چهار : دراواخر دهه چهل وپنجاه موج مخالفت علیه حکومت دیکتاتوری واعتراض



gl/l (1122)

gl/l (1122)

مقدمه

از آنجا که رعایت بهداشت در حفظ سلامت انسان تاثیر بسزایی دارد و انسان سالم بهتر می تواند به وظایف فردی و اجتماعی که دین برای او معین نموده عمل کند بنابراین تأکید و توصیه بر رعایت بهداشت و راهنمایی جهت مداوای امراض گوناگون و ذکر خواص میوه ها و سبزیجات و غذاهای مختلف از اموری است که مکرراً در سخنان برخی از معصومین (ع) به چشم می خورد. هرچند انبیاء و اولیاء از سوی خداوند به عنوان اطبای روحی و قلبی مردم و نجات دهنده آن ها از ظلمت گمراهی و هدایت به سوی بندگی خدا معرفی شده اند، اما این بزرگان در شرایط مقتضی جهت حفظ سلامت پیروان خود نکات زیبایی را بیان فرموده اند. و در این زمینه کتب مختلفی در ارتباط با فرمایشات طبی و بهداشتی معصومین (ع) به رشته تحریر در آمده است. از جمله: طب الصادق و طب الرضا.

با توجه به اهمیت این موضوع حدود پانصد حدیث بهداشتی از معصومین جمع آوری و در این مقاله ارائه شده است. در پایان مقدمه حکایت جالبی از طبابت ویژه حضرت علی (ع) نقل می شود:

داروی گناهان:

روزی حضرت علی (ع) از یکی از کوچه های بصره می گذشت. جمعیت فراوانی دید. نزدیک رفت در میان جمعیت جوانی خوشرو دید که با لباسی پاک و آراسته و با متانت و هیبتی مخصوص روی چهارپایه ای نشسته و مردم یکی یکی به او مراجعه می کردند. در میان مراجعین کسانی بودند که شیشه هایی در دست داشتند و به او نشان می دادند.

میان شیشه ها خون و یا دیگر مایعات بد ن بود. طبیب جوان به آن شیشه ها نگاه می کرد و برای صاحب هر یک بر حسب آنچه می فهمید دارو یا دستوری می داد.

حضرت علی (ع) جلو رفت و سلام کرد و فرمود: خدا تو را رحمت کند آیا برای درد گناه دارویی همراه آورده ای؟ طبیب گفت: مگر گناه، درد یا بیماری است؟ حضرت فرمود: آری گناه بیماری است و مردم را به زحمت انداخته است.

طبیب مدتی سر به زیر انداخت و ساکت ماند. گویی در اندیشه عمیقی فرو رفته است حضرت علی (ع) سوال خود را تکرار کرد. اما جوان ساکت بود. پس از ساعتی سر بلند کرد و گفت: قربانت شوم. من که چیزی نمی دانم آیا شما داروی گناه را می شناسید؟

حضرت فرمود: من داروی گناه را می شناسم و معالجه می کنم. طبیب گفت: ممکن است برای ما توصیف بفرمایید؟

آن حضرت فرمود: آری ! از اینجا برخیز و به بوستان ایمان برو. وقتی وارد شدی مقداری از

ریشه درخت نیت و دانه های پشیمانی و قدری از برگ تدبر، تخم ورع، میوه فهم و مقداری از شاخه های یقین و مغز اخلاص و پوست اجتهاد و مقداری هم از ساقه های انابه و پادزهر تواضع گرفته همه را با حواس جمع، دلی متوجه سرشار با انگشتان تصدیق و کف توفیق میان تشت تحقیق می ریزی و با اشک چشمانت شستشو می دهی و آنگاه تمام اینها را میان دیگ امید ریخته و با آتش اشتیاق آنقدر می جوشانی تا مواد زائد و رسوبش جدا شود و عصاره و خامه حکمت به دست آید.

سپس آن را گرفته و در بشقاب رضا و تسلیم ریخته، نسیم استغفار بر آن می دمی تا قبل از آنکه فاسد شود، خنک گردد. این شربت گوارا را در جایی که آدمی نباشد و جز خدا کسی تو را نبیند می نوشی.

این است دارویی که درد گناهان را ساکن و جراحات معصیت را التیام می بخشد. چنانکه اثری از آن باقی نمی ماند. طبیب جوان که از شنیدن این سخنان حکیمانه متحیر شده بود، مراتب ادب و اخلاص و عجز خود را به ساحت مقدس امیرالمومنین علی (ع) ابراز کرد.

رهنمودهای رسول اکرم (ص)

پروردگار متعال هیچ دردی را بی درمان نیافریده است، مگر بیماری سام ( مرگ)

آنانکه اثری از آبله بر بدن دارند عمری طولانی خواهند داشت. این عده را به طول عمر بشارت دهید.

اساس هر بیماری درد سر است.

تا در خود اشتها نیافته اید دست به سوی طعام دراز نکنید و همچنان که در خود اشتها را احساس می کنید دست از طعام بکشید.

معده آدمیزاد کانون همه دردهاست و پرهیز، راز هر درمان است.

اساس هر مداوا گرم نگه داشتن موضوع درد و بیماری است.

نفس خود را به هر چه عادت داده اید وابگذارید.

پروردگار آن سفره را دوست دارد که در کنار آن دست زیاد باشد.

در خوراک گرم برکت اندکی است. برکت زیاد در خوراکهای سرد یافت می شود.

به هنگام غذا خوردن پای خود را از کفش بدر آورید. زیرا پای شما آسوده خواهد ماند و این سنت، سنت زیبایی است.

با زیر دستان غذا خوردن نوعی فروتنی است. بهشت به آنانکه با زیر دستان غذا می خوردند مشتاق است.

غذا خوردن در بازار نوعی پستی است.

مؤمن همیشه با اشتهای اهل خانه خود غذا می خورد ولی منافق اهل خانه خود را محکوم اشتهای خود می کند.( یعنی تا خود به غذا میل نکند اجازه نمی دهد سفره پهن کنند.)

هنگامی که سفره چیده شد هر کسی در هر جا نشسته از آنچه دم دستش قرار دارد تناول کند و دست به آن سوی پیش نبرد.

تا همگان سیر نشده اند دست از غذا نکشید. زیرا این عمل برای هم سفره های شما مایه شرمساری خواهد بود.

برکت در وسط طعام قرار دارد. بنابراین به وسط طعام دست دراز نکنید.

آنکس که از دو چوب استفاده می کند.( مسواک و خلال) از زحمت دو سگ ( کلبتین) محفوظ خواهد بود ( منظور از کلبتین انبر دندان کشیدن است.)

پس از غذا بلافاصله دندانهای خود را خلال کنید و دهانتان را به وسیله مضمضه با آب بشویید تا دندانهای انیاب و ثنایای شما آرام گیرند.

از خلال استفاده کنید زیرا خلال کردن نوعی نظافت است و نظافت از ایمان است و ایمان با صاحب خود ( مؤمن ) در بهشت قرار خواهد داشت.

طعام مردم کریم دوا و طعام مردم لئیم و فرومایه درد است.

با هم غذا بخورید. زیرا خداوند برکت را در اجتماع نهاده است.

از خوردن غذاهای گوناگو ن بر یک سفره بپرهیزید. زیرا این نوع خوراک نامبارک است.

آنکس که گرسنه باشد و گرسنگی خویش را کتمان کند ( عزت نفس نشان می دهد) و از عرض حاجت بپرهیزید خداوند یکسال روزی حلال در حق وی مقرر خواهد داشت.

آنکس که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارد باید مهمان خویش را محترم شمارد.

آنکس که کمتر می خورد حساب او به روز قیامت نیز سبکتر خواهد بود.

در حال ایستاده از نوشیدن بپرهیزید.

آنکه طعام مردم را احتکار می کند سرانجام به بیماری جذام ( نفرت مردم) و افلاس دچار خواهد شد.

سحرخیز باشید تا برکت آسمانها را دریابید.

بهترین طعام های شما نان و بهترین میوه های شما انگور است.

نان را با کارد نبرید و آنچنان که خدا محترمش داشته احترامش کنید.

آنانکه پیش از غذا اندکی نمک می چشند از سیصد و سی بلا در امان خواهند بود.

غذای خود را با نمک آغاز کنید.

بهترین نوشیدنی ها در دنیا و آخرت آب است.

وقتی تشنه شدید آنچنان آب بیاشامید که گویی آب را می مکید و هرگز آن را لا جرعه سر نکشید.

آنانکه به زیادخوردن و زیاد نوشیدن عادت کرده اند مردمی سنگین دل اند.

شیطان همراهان خود را ندا می دهد و آنان را به خوردن گوشت و مسکرات دعوت می کند و می گوید: من گوشت و مسکر را کانون فسادها و شرور یافته ام.

بهترین خورشها در دنیا و آخرت گوشت و انگور است. ولی من نه این دو خورک را می خورم و نه حرامش می دانم.

آنکس که میوه تنها تناول کند زیانی نخواهد دید.

روغنی که با عطر بنفشه معطر است بکار برید. زیرا این روغن در زمستان گرم و در تابستان سرد است.

به زنان حامله شیر بنوشانید. زیرا شیر در مشاعر کودک حسن تأثیر خواهد داشت.

قتی شیز نوشیدید دهانتان را با آب بشویید و الا بقایای چربی آن در دهانتان خواهد ماند.

پنیر را با گردو تناول کنید.

شیر مایعی مفید است که استخوانها را قوی و مغز را کامل و ذهن را روشن خواهد ساخت و عارضه فراموشی را از ضمیر انسان بدر خو اهد برد.

این چند چیز مایه فراموشی است: 1- پنیر خوردن2- به نیم خورده موش دهان زدن 3- خوردن سیب ترش 4- میان دو زن راه رفتن 5- جسد مصلوب را تماشا کردن 6- الواح قبرها را خواندن.

تنها چیزی که هم خوردنی و هم نوشیدنی است شیر است که هم گرسنه را سیر و هم تشنه را سیراب می کند.

این سه عمل قلب را شادمان و جسم را فربه خواهد ساخت: 1- استشمام بوی خوش 2- پوشیدن لباس نرم 3- نوشیدن عسل.

بهترین نوشیدنی ها عسل است. که به قلب نشاط می بخشد و سینه را گرم می کند.

عسل مایعی است که به قوه حافظه کمک می کند.

از گوشت گوسفند استفاده کنید.

آن کس که چهل روز لب به گوشت نزند خوی اش ناخوش خواهد شد.

گوشت مایه روییدن گوشت است.

نخستین خوراک زنان زائو پس از حمل وضع حمل خوبست خرمای تر یا خشک باشد. چنانکه خداوند متعال مریم را پس از وضع حمل خرما خورانیده است.

53- وقتی خرما به بازار می آید به من تهنیت گویید و وقتی فصل خرما بسر می رسد مرا تسلیت

دهید.

خداوند درختان خرما و انار را از طینت آدم آفرید است.

خرما را ناشتا صرف کنید تا کرم های اندرون شما را نابود کند.

هنگام سحر از خرما استفاده کنید.

افطارتان را با خرما آغاز کنید و اگر به خرما دسترسی ندارید اندکی آب بنوشید.

هرگز از نوشیدن عسل امتناع نکنید.

در میوه های نوبر فوائدی است که آن فوائد را در پایان فصل نمی توانید بیابید. میوه های نوبر به بدن صحت می بخشند و اندوه را از قلب می زدایند.

انجیر دوای بیماری قولنج است.

خوردن به نور چشم را می افزاید.

بهار امت من در فصل خربزه و انگور فرا می رسد.

خربزه میوه بهشتی است از خوردن آن غفلت نورزید.

اگر خربزه را با گاز زدن بخورید بهتر است تا آنکه با کارد قطعه قطعه اش کنید.

ابن عباس به نقل از رسول خدا (ص) می فرماید: خربزه مثانه را شستشو می دهد و معده را سبک می کند و به پوست بدن شادابی می بخشد.

آب انار اندرون آدمی را پاک میکند.

ترنج به قلب و مغز نیرو می بخشد.

میوه انجیر برای آنان که به بیماری بواسیر و نقرس دچارند سودمند است.

کدو را غنیمت بشمارید زیرا این سبزی را خداوند متعال برای برادرم یونس مفید شناخته و به خاطر او رویانیده است.

کشمش بهترین خورش هاست.

کرفس سبزی پیامبران است.

سرکه چه خوب خورشی برای غذاهاست.

من در میان میوه ها انگور و خربزه را دوست می دارم.

کشمش صفرا را از جوشش فرو می نشاند و بلغم را می زداید و اعصاب را قوی می سازد و قلب را به اعتدال می کشاند.

از کدو استفاده کنید زیرا این سبزی به مغز شما نیرو می بخشد.

میوه عناب برای شفا از بیماری های تب و خفقان و قلب سودمند است.

وقتی حضرت نوح (ع) از کدورت خاطر نالید به او وحی شد که خیار بخورد.

به زنان حامله خربزه بخورانید. زیرا این میوه در زیبایی کودکشان اثری بسزا خواهد داشت.

گل نرگس ببویید روزی یک بار، اگر نشد هفته ای یک بار و اگر مقدور نیست ماهی یکبار و یا سالی یکبار و حتی در عمرتان یک بار این شکوفه های معطر را استشمام کنید زیرا عطر این گل شما را از جذام و جنون و برص محفوظ خواهد داشت.

حنا خضاب اسلام است درد سر را برطرف می سازد و به نور چشم نیرو می دهد.

از استشمام مرز نجوش( مرزه گوش) غفلت نورزید.

آن کس که می خواهد بوی مرا بجوید گل سرخ را استشمام کند.

هیچ درختی را مثل درخت حنا دوست نمی دارم.

سفره های خود را با سبزی بیارایید. زیرا سبزی شیاطین را از سفره های شما خواهد راند.

پنیر بخورید زیرا پنیر خواب آور است.

از سبزی ( سیر) تا می توانید استفاده کنید. زیرا این سبزی دوای هفتاد درد است اما آن کس که سیر و پیاز خورده به مسجد نیاید و به مردم نزدیک نشود.

به شهر غریبی که رسیدید از سبزی آن بخورید.

از کرفس بسیار بخورید. زیرا اگر غذایی در تقویت انسان مؤثر باشد همین کرفس است.

هلیله سیاه از درخت بهشتی گرفته شده و شفای بیماران است.

از زکام نترسید زیرا این عارضه شما را از جنون محفوظ خواهد داشت.

بر هر برگ از برگهای کاسنی قطره ای از آب بهشت می لغزد.

شونیز ( سیاه دانه ) دوای هر درد است مگر بیماری سام که دوایی ندارد.

اگر مردم ارزش غذایی سنا را می دانستند در برابر هر یک مثقالش دو مثقال طلا می پرداختند.( برای مداوای کمر درد می توان سناء مکی را مثل چای کمرنگ دم کرده و یا یک دو استکان مصرف کرد بسیار مؤثر بوده و به تجربه ثابت شده است.

به بیماران خود جبراً غذا ندهید. زیرا در جریان بیماری طبیعت بیمار به خود مشغول است.

میوه « به » جلا دهنده قلبهاست. « به » دهان شما را پر از گوشت و قلب شما را لبریز از شهامت و چشمانتان را مالامال از مناعت خواهد ساخت.

عدس به آدمی رقت قلب می بخشد. آنان که عدس می خورند به آسانی می توانند بگریند و بدین ترتیب عقده دل را بگشایند.( عدس برای آرامش اعصاب مؤثر است.)

قارچ ( من ) مقدس است و از بهشت به دنیای ما آمده است. گیاه قارچ در نور چشم اثر ثمر بخشی دارد.

کرفس سبزی پیامبران است.

پیامبران خدا از درگاه پروردگار نخود می خواستند. زیرا نعمتی به برکت این گیاه نمی شناختند.

هر کس طالب بقاست هر چند بقایی جز برای خدا نیست.( یعنی اگر می خواهد عمر طولانی کند.) غذای صبح را زودتر بخورد و شام را دیر میل کند و با زنان کم معاشرت کند و و قرض خود را سبک کند.

101- روزی رسول اکرم (ص) به اصحاب فرمود: آیا می خواهید دوایی را به شما تعلیم دهم که جبرئیل مرا تعلیم داده و هر کس از آن استفاده نماید به دوای اطبا محتاج نشود؟ حضرت علی (ع) و سلمان و دیگران عرض کردند: بفرمایید. آن حضرت فرمود: در ماه نیسان رومی آب باران را می گیری و چند سوره قرآن بر آن آب می خوانی. هفت روز در بامداد و عصر از آن آب می آشامی. جبرئیل گفت: هر کس از این آب بیاشامد هر درد که در بدنش باشد عافیت بخشد و دردها را از بدن و استخوان های او بیرون می کند. اگر درد چشم داشته باشد در چشمهای خود قطره ای از این آب بچکاند و بیاشامد و چشم های خود را با آب بشوید تا شفا یابد.همچنین آب نیسان برای صداع و خوشبو کردن دهان و کم شدن بلغم و قولنج و درد شکم و پشت و زکام و دندان درد و معده و کرم آن و بواسیر و خارش بدن و آبله ودیوانگی و خوره و پیسی و رعاف و کوری و لالی و زمین گیری و آب سیاه چشم و ضعف و وسواس و هر دردی شفاست.

هرگاه لقمه ای از حرام در شکم کسی داخل شود هر فرشته ای که در آسمانها و زمین است او را لعنت می کند و تا زمانی که لقمه در شکم اوست خدا به او نظر رحمت نمی کند و هر کس از لقمه حرام بخورد در حقیقت به غضب خدا گرفتار شده پس اگر توبه کند خدا توبه اش را قبول می کند و اگر بدون توبه بمیرد آتش سزاوار اوست.

هر کس غذای حلال بخورد بر سر او فرشته ای بایستد و برای او آمرزش خواهد تا از خوردن فارغ شود.

غذا خوردن در حال سیری سبب پیسی می شود.

هر کس طعام خوردن در شب شنبه و یکشنبه را پی در پی ترک کند نیرو چنان از او برود که تا چهل روز به او برنگردد و طعام شب از طعام روز نافع تر است.

شستن دست قبل از غذا فقر را می برد و بعد از غذا اندوه را برطرف می کند و چشم را جلا می دهد.

وقتی پس از غذا دستت را شستی دو چشمت را با تری آن مسح کن که باعث امان از رمد ( غبار چشم ) است.

غذا خوردن در بازار و انظار مردم پستی می آورد.

رسول خدا (ص) فرمود: یا علی (ع) زمانی که غذا می خوری بسم الله بگو و هرگاه از خوردن آن فارغ شدی الحمدلله بگو. زیرا دو حافظ تو همواره برایت حسنات می نویسند تا آن را واگذاری. ( تا پایان غذا خوردن.)

یا علی غذا را با نمک آغاز و با نمک ختم کن زیرا نمک از هفتاد درد شفاست که از جمله آنها جنون و جذام ( خوره ) و برص و دردگلو و درد دندان و درد شکم است و در روایتی دیگر فرمود: هر کس پیش از هر خوردنی و پس از آن نمک بخورد خداوند سیصد و سی نوع بلا را از او برطرف می کند که آسانترین آنها جذام است و هر بر لقمه اولی که می خورد نمک بپاشد به توانگری روی آورد و خالهای سفید صورت را برطرف می کند.

برکت در سه چیز است: با جماعت غذا خوردن.2- سحری خوردن 3- در تربت

زمانی که سفره طعام پیش انسان نهاده شود باید از آنچه پیش همنشین اوست نخورد.

هرگاه در غذا چهار خصلت گرد آید به حقیقت ( وجه شرعی آن ) تمام است: 1- هرگاه از حلال باشد. 2- دستها بر آن زیاد شود. ( عده بیشتری اطراف سفره باشند. ) 3- نام خدا در اول غذا برده شود. 4- در آخر غذا حمد خدا بر زبان جاری شود.

هرگاه سفره پهن شود چهار فرشته آن را فرامی گیرند هرگاه انسان بسم الله گوید فرشتگان به شیطان می گویند: ای فاسق بیرون شو که برایت برایشان تسلطی نیست و چون از طعام فارغ شوند و الحمدلله بگویند فرشتگان به یکدیگر می گویند: اینها گروهی هستند که خدا به ایشان نعمت داد و ایشان پرودگارشان را سپاس گذارند. اما هرگاه بسم الله نگویند فرشتگان به شیطان گویند: ای فاسق به ایشان نزدیک شو و با ایشان بخور و زمانی که سفره جمع سود و حمد خدا را بجای نیاورند فرشتگان گویند: اینها گروهی هستند که خدا به ایشان نعمت داد اما پروردگارشان را فراموش کردند.

خدا رحمت کند خلال کنندگان از امت مرا در وضو و طعام. پس از غذا خلال کنید که دهان و دندانهای جلو را سالم نگه می دارد و روزی را به سوی انسان جلب می کند.

از خلال کردن با چوب انار و نی بپرهیزید چرا که رگ خورد را به حرکت در می آورد.

هرگاه غذا خوردی قدری بر پشت دراز بکش و پای راست خود را بر روی پای چپ بگذار.

رسول خدا ( ص): یا علی هشت دسته اگر اهانت شدند جز خود را ملامت نکنند: 1- کسی که بدون دعوت بر سفره ای حاضر شود. 2- آن که به صاحب خانه فرمانی بدهد. 3- جوینده خیر از دشمنانش. 4- طلب کننده فضل از افراد پست. 5- داخل شونده بین دو نفر در سری که او را در آن داخل نکرده اند. 6- آن که به سلطان استخفاف دهد. 7- آنکه بنشیند در مجلسی که اهل آن نیست. 8- آن کسی که حدیثی ( سخنی) را به کسی بگوید که از او حرف شنوی ندارد و به او اعتنا نمی کند.

آب را به مکیدن بیاشامید و آن را یکباره سر نکشید که خورنده آن درد کبد می گیرد.

رسول اکرم ( ص) هرگاه غذای چرب می خورد آب کم می نوشید. عرض شد: یا رسول الله شما کم آب نوشیدید. فرمود: به جهت این که آب کم خوردن پس از غذای چرب برای طعام گواراتر است.

آب باران بیاشامید که پاک کننده بدن است و دردها را رفع می کند.

هر کس چهل روز بر او بگذرد و گوشت نخورده باشد باید قرض کند.( و گوشت بخرد) و بر خداوند متعال توکل کند قرضش ادا می شود. هر گاه چیزی از گوشت می پزی آب آن را زیاد کن که آن یک قسم از ( نیروی ) گوشت است و قدری برای همسایه بردار.

بر شما باد به خوردن گوشت شتر. زیرا گوشت آن را نمی خورد مگر هر مؤمنی به جهت مخالفت یهود با خوردن آن.

هر کس می خواهد غیضش ( خشمش ) اندک شود گوشت دراج بخورد.

هرگاه پیامبر (ص) ماهی میل می کرد می فرمود: الهم بارک لنافه و ابدلنا خیر امنه. پروردگار برای ما در آن برکت ده و بهتر از آن را به ما عنایت فرما.

حجامت کنید و نگذارید طغیان خون، خونتان را بر خاک فرو برد.

سیر بخورید که سیر شفای هفتاد بیماری است.

نان را مانند درندگان بو نکنید که نان مبارک است. چرا که با خوردن آن نماز می گذارید و روزه می گیرید و حج خانه پروردگار خود می کنید و فرمود گرده های نان را کوچک کنید که با هر گرده ای برکتی است.

دمیدن در طعام برکت آن را می برد.

دلها را با زیادی طعام و آشامیدنی نمیرانید. همانا که دلها می میرد مانند زراعت ها زمانی که بر آن آب زیاد شود.

هر کس در روز یکبار غذا بخورد گرسنه نباشد. هر کس دو بار بخورد عابد نباشد و هر کس که سه بار بخورد او را با جنبندگان ببندید.

بر شما باد به خوردن زیت ( روغن زیتون ) که زرد آب و بلغم را می برد و عصب را محکم می کند و عجز و سستی را می برد و خلق را نیکو می کند، نفس را پاک می کند و غم را می برد.

بر شما باد به خوردن شیر گاو که آن از هر درختی ( و گیاهی ) می خورد و خاصیت تمام گیاهان در شیر گاو می باشد.

روزی رسول اکرم (ص) در جای نماز خود نشسته بود که عبدالله بن تیهان خدمت آن حضرت آمد و عرض کرد یا رسول الله ! من در خدمت شما بسیار می نشینم و از شما بسیار حدیث می شنوم اما دلم رقیق نمی شود و اشکم نمی آید. حضرت فرمود: ای فرزند تیهان ! بر تو باد به خوردن عدس که دل را نازک و اشک را جاری می کند و به حقیقت در آن هفتاد پیامبر برکت فرستاده که آخر ایشان عیسی بن مریم بود.

یکی از انبیاء به خدای عزوجل از سختی دلهای امتش شکوه کرد. خداوند به او وحی فرمود که قومت را امر کن عدس بخورند. زیرا عدس دل را نازک و چشم را پر اشک و تکبر را می برد و آن طعام نیکوکاران است.

طعام حضرت عیسی (ع) باقلا بود تا به آسمان رفت.

رسول خدا (ص) فرمود: سید و سرور میوه جات انار است و هیچ میوه ای نزد آن حضرت از انار محبوب تر نبود و آن حضرت نمی خواست کسی در خوردن انار با او شریک شود.

به بخورید که قلب را قوی و ترسو را شجاع می کند. به بخورید که در آن سه خصلت است : دل را پر از قوت می کند. بخیل را سخی و ترسو را شجاع می کند.

به بخورید و آن را به یکدیگر هدیه کنید که چشم را جلا می دهد و در دل روشنی ایجاد می کند و آن را به زنان حامله بخورانید که اولاد شما خوش اخلاق می شوند.

به بخورید که ذهن را زیاد می کند و غم های سینه را می برد. دل را جلا می دهد و خداوند هیچ پیامبری نفرستاد مگر این که او را از به بهشتی طعام داد. پس در او نیروی چهل مرد ایجاد شد.

ناشتا سیب بخورید که معده را از اسهال خشک می کند.

ابوذر می گوید: خدمت پیامبر (ص) طبقی انجیر هدیه آوردند. آن حضرت به اصحاب فرمود: بخورید که اگر گفتم میوه ای از بهشت نازل شده همین میوه را گفتم زیرا میوه ای است بدون هسته که بواسیر را قطع می کند و برای نقرس ( ورم پا و قدم پا و انگشتان ) مفید است.

انجیر را تازه و خشک بخورید که به نیروی جماع می افزاید و بواسیر را قطع می کند و برای ورم و غلبه رطوبت نافع است.

بهترین طعام شما نان و بهترین میوه شما انگور است. انگور را دانه دانه بخورید که خوشگوار است. بهار امت من ( فصل ) انگور و خربزه است.

هر کس هر روز ناشتا سیب و یک دانه زبیبه ( مویز ) قرمز بخورد بیمار نمی شود مگر بیماری مردن.

بر شما باد به زبیب ( مویز ) که زرد آب را خاموش می کند و بلغم را می خورد و جسم را سالم و اخلاق را نیکو می کند و عصب ها را سخت می گرداند و مرض را می برد.

هر کس سرکه بخورد بالای سر او فرشته ای می ایستد و برای او طلب آمرزش می کند تا از خوردن آن فارغ شود. سرکه نیکو خورشتی است. اهل خانه ای که در آن سرکه باشد محتاج نمی شود. ( بهترین خورشها نزد آن حضرت سرکه بود و ائمه هدی هم سرکه میل می فرمودند.)

امام رضا (ع) می فرماید: روزی رسول اکرم (ص) بر علی بن ابیطالب (ع) وارد شد در حالی که آن حضرت تب داشت. به ایشان امر فرمود سنجد بخور.

ناشتا خرما بخورید که جانور ( کرم ) درون را می کشد. خرمای برنی را جبرئیل از بهشت برایم آورده و در خرمای برنی نه خصلت است: کمر را قوت می دهد. به شیطان صدمه می زند. طعام را گوارا می کند. بوی بد دهان را می برد. نیروی گوشت و چشم را زیاد می کند. انسان را به خدای عزوجل نزدیک می کند و از شیطان دور می کند. به نیروی جنسی می افزاید و درد را می برد.

هر کس صبح هنگام ده عدد خرمای عجوه بخورد در آن روز جادو و زهر به او ضرر نمی رساند. بر شما باد به خوردن خرمای برنی که دردهای بی درمان را برطرف می کند. انسان را از سرمای سخت نگه می دارد و از گرسنگی سیر می کند. در آن هفتاد و دو باب از شفاست. هر کس خرمای برنی را ناشتا بخورد فلج از او می رود. هر خانه ای که در آن خرما نباشد در آن طعام نیست.

رسول خدا (ص) هر وقت روزه دار بود با خرما افطار می کرد.

خربزه میوه ای است که رحمت است و شیرینی آن از شیرینی بهشت است. در آن هزار برکت و هزار رحمت است و خوردنش شفای هر درد است. خربزه را با دندان بخورید و آن را قطعه قطعه و ریز نکنید که آن میوه مبارکی است و طیب و طاهر و مطهر دهان و پاک کننده قلب و سفید کننده دندان و راضی کننده خداوند است. بوی آن از عبیر و آبش از کوثر، گوشت آن از فردوس، لذت آن از جنت و خوردنش عبادت است.

روزی از شهر طائف برای آن حضرت خربزه تحفه آوردند. آن حضرت آن را بویید و بوسید. بعد فرمود آن را با دندان بخورید که از زینت های زمین است. روزی رسول خدا (ص) فرمود: هر کس ما را با خربزه اطعام کند خدا یادش کند و به رحمت خود یاد نماید. حضرت علی (ع) رفت و چند خربزه آورد. حضرت با اصحاب آن را میل فرمودند پس از آن فرمود: خدا رحمت کند کسی که ما را با این خربزه اطعام کرد. خدا رحمت کند کسی که اینها را خورد و خدا رحمت کند ( از مؤمنین ) کسانی را که از امروز تا روز قیامت خربزه می خوردند. هر زن حامله که در زمان حملش خربزه بخورد فرزندش خوش رو و خوش خو می شود. خوردن خربزه قبل از غذا درد را به کلی از بین می برد.

کدو بخوردید که اگر خداوند درختی از آن سبکتر می دانست آن را برای برادرم یونس می رویانید هرگاه یکی از شما آبگوشت بپزد باید در آن کدو زیاد بریزد که آن به ( شعور ) و مغز سر و عقل می افزاید. هر کس کدو را با عدس بخورد دل او هنگام یاد خدا رقیق می شود. کدو دل محزون را شاد می کند.

کاسنی ( هندباء ) از بهشت است. هر کس آن را بخورد و پس از آن بخوابد در او هیچ سم و جادویی اثر ندارد و چیزی از جانوران از مار و عقرب نزدیک او نمی شوند.

هرگاه داخل شهری شدید از پیاز آن بخورید که از شما امراض و وبا را دور می کند.

برتری کراث ( تره ) بر سایر سبزیها مانند برتری نان است بر سایر چیزها.

تره چهار خصلت دارد: باد را از بدن دور می کند. گند دهان را پاک می کند. بواسیر را قطع می کند. هر کس بر خوردن آن مداومت کند از خوره در امان است.

سیر بخورید و با آن مداوا کنید که آن شفای هفتاد درد است.

یا علی سیر بخور. اگر من مناجات ملک نمی کردم می خوردم و خوردن ناپخته آن خوب نیست.

بادرنجوه سبزی من و سبزی پیامبران پیش از من است. من آن را دوست دارم و می خورم و به درخت آن می نگرم که در بهشت روییده است. ( نام دیگر آن باذروج یا حوک است.)

کاهو بخور که موجب آرامش و خواب است و غذا را هضم می کند.

بر شما باد به خوردن حلبه. اگر امت من بدانند چه سودی در حلبه است البته مداوا می کنند اگر چه ( آنقدر گران شود. ) که به وزن آن طلا بدهند.

بر شما باد به خوردن خرفه. زیرا اگر چیزی عقل را زیاد کند خرفه است.

یا علی! کرفس بخور که آن سبزی و یوشع بن نون می باشد. کرفس سبزی پیامبران است و طعام خضر و الیاس کرفس و قارچ ( کماه) بود.

بر شما باد به خوردن کرفس . زیرا اگر چیزی عقل را زیاد کند کرفس است.

عجوه ( نوعی خرما ) از بهشت است و در آن از زهر شفاست و کماه ( قارچ ) از ترجبین است و آب آن برای چشم شفاست.

بر شما باد به خوردن سناء و بر آن مداومت کنید که اگر مردن را چیزی دفع می کرد سنا بود ( سنا نوعی گیاه است. )

سداب برای درد گوش نافع است هر کس سداب بخورد و پس از آن بخوابد از طاعون و ذات الجنب ( التهاب جگر ) در امان است.

اسپند بوته ای و برگی و شکوفه ای نرویاند مگر اینکه ملکی بر آن موکل است تا برسد به سوی کسی که به او می رسد یا هیزم شود و در ریشه و شاخه آن امان است. در دانه آن هفتاد و دو چیز شفاست. یکی از پیامبران به سوی خداوند از ترس امت خود شکوه کرد. خداوند به او وحی نمود که امت خود را به خوردن حرمل ( اسپند ) امر کن که به شجاعت مرد می افزاید.

رسول خدا (ص) عسل را دوست داشت و می فرمود: بر شما باد به دو شفا، قرآن و عسل. همچنین آن حضرت فرمود: لیسیدن عسل از دردهای درون شفاست.

هر کس در هر ماه یک بار عسل بخورد که با آن قصد کند آن چیز در قرآن وارد شده، از هفتاد و هفت درد شفاست. هر کس حافظه می خواهد عسل بخورد. عسل نوشیدنی نیکویی است. قلب را نگه می دارد و سردی سینه را می برد.

پنج چیز فراموشی را می برد و حافظه را زیاد می کند و بلغم را می برد: مسواک – روزه – قرائت قرآن – عسل- شیر. هر کس ناشتا یک انگشت عسل بخورد بلغم را دفع و سودا را برطرف می کند و اگر با کندر خورده شود ذهن را صاف می کند.

قلب مؤمن شیرین است و او شیرینی را دوست دارد. بر شما باد به خوردن عسل. بر شما باد به خوردن عسل، به خدا قسم هیچ خانه ای نیست که در آن عسل باشد مگر اینکه ملائکه برای اهلش طلب مغفرت می کند. هر کس آن را بخورد در درون او هزار دوا داخل می شود و از شکم او هزار درد بیرون می رود. هرگاه کسی شربت عسل برایتان آورد آن را رد نکنید.

خوردن گِل بر مسلمانان حرام است و هر که بمیرد و در شکم او جبه ای گل باشد خدا او را داخل دوزخ می کند و هر که گل بخورد به کشتن خودش کمک کرده است. همچنین آن حضرت فرمود: گِل نخورید که در آن سه خصلت است: سبب درد است و شکم را بزرگ و رنگ را زرد می کند. ( البته طبق یکی از روایات خوردن کمی از تربت امام حسین (ع) به قصد شفا سودمند است. )

رهنمودهای امام علی (ع) :

دوا با معده شما آن می کند که اسید با مس، هم زنگ آن را از بین می برد و هم خود آن را می کاهد.

شکم خود را مقبره حیوانات نسازید.( زیاد گوشت خواری نکنید. )

طعام خوردن انبیاء بعد از نماز عشاست پس غذا خوردن در آن وقت را ترک نکنید که ترک آن ویران کننده بدن است.

هنگام غذا خوردن خدا را یاد کنید و هنگام خوردن غذا سخن یاوه نگویید. زیرا آن نعمتی از نعمتهای الهی است که شکر و حمدش بر شما واجب است.

من ضامن شدم برای کسی که بر طعامش نام خدا را ببرد آن غذا اذیتش نکند.

نان را حرمت کنید که خدای عزوجل آن را از برکات آسمان نازل کرده و آن را از برکات زمین بیرون آورده است. عرض شد: اکرامش چیست؟ فرمود: با کارد بریده نشود و بر زمین نیفتد و با بودن آن منتظر غذای دیگر نباشید.

غذای داغ را بگذارید سرد شود. ( بعد میل کنید ) زیرا نزد رسول خدا داغی آورند. فرمود: بگذارید تا سرد شود و خوردنش ممکن باشد. خداوند به ما آتش طعام نداده است و برکت در چیزی است که سرد باشد و آنچه داغ است بی برکت است.

بر تب دار آب سرد بریزید که گرمی تب را خاموش می کند.

بهترین سحری روزه دار سویق است با خرما ( مقصود آش است.)

یکی از پیامبران به خدای عزوجل از ضعف امتش شکایت کرد خدا امر فرمود که گوشت با شیر بخورند. پس از آن نیرویشان افزوده شد.

بر شما باد به خوردن هریسه، که تا چهل روز نیروی عبادت می دهد و از جمله مائده هایی است که خداوند عالمیان بر حضرت رسول (ص) نازل فرمود. ( ظاهراً هریسه غذایی مرکب از گوشت با گندم یا حبوبات پخته است که در پخت آش مصرف می شود.)

جویدن شیر لثه ها را محکم می کند و بلغم را می برد و بوی دهان را قطع می کند. شیر گاو داروست و شیر با عسل برای فساد معده و تغییر آب صلب و روییدن گوشت و سخت کردن استخوان نافع است.

هرگاه حضرت علی (ع) انار میل می فرمود در زیر آن دستمالی پهن می کرد. از آن حضرت علت این کار سؤال شد. فرمود: در هر اناری دانه هایی از بهشت است عرض شد: یا امیرالمومنین! یهود و نصاری هم از انار می خوردند. فرمود: هرگاه غیر مسلمین وکفار بخواهند انار بخورند، خدای عزوجل فرشته ای می فرستد تا دانه های بهشتی را از انار بردارند که آنها نخورند. آن حضرت وقتی انار میل می فرمود هر دانه ای را که بر زمین می افتاد بر می داست و میل می فرمود.

انار را با پیه آن بخورید که معده را ملین می کند و هیچ دانه ای از آن در معده مسلمان قرار نگرفت مگر این که آن را روشنایی داد و وسوسه شیطان را از او چهل صباح دور کرد.

حضرت علی (ع) فرمود: روزی بر رسول خدا (ص) وارد شدم. در دست آن حضرت «به» بود و میل می فرمود مقداری از آن را به من عنایت کرد و فرمود: یا علی بخور! بخور که هدیه خدای جبار است به سوی من و به سوی تو. حضرت فرمود: از خوردن آن لذت زیادی بردم. آنگاه فرمود: یا علی هر کس سه روز ناشتا به بخورد ذهن او صاف می شود و درون او از حکمت و علم پر می شود و از شیطان و لشکر او حفظ می شود.

انجیر سدها ( بستگی معده را ) نرم می کند و برای بادهای قولنج نافع است . در روز بسیار انجیر بخورید و در شب زیاد نخورید.

انگور خورشت و میوه و طعام و حلواست.

مویز دل را محکم می کند و مرض را می برد و حرارت صفرا را خاموش می کند.

سرکه بخورید که کرم شکم را می کشد. نیکو خورشتی است سرکه زیرا صفرا را فرو می نشاند و دل را زنده می کند.

عناب تب را می برد.

شخصی می گوید: چشم من سفید شده بود و چیزی را نمی دیدم. در خواب امیر المومنین (ع) را دیدم. عرض کردم: آقای من همچنان که می بینی چشمم نابینا شده است. آن حضرت فرمود: عناب را بکوب و با آن چشمانت را سرمه بکش. راوی می گوید: وقتی بیدار شد عناب را با هسته اش کوبیدم و سرمه کشیدم. تاریکی از چشمم برطرف شد.

گلابی دل را جلا می دهد و دردهای درونی را به اذن خدای تعالی ساکن می کند.

حضرت علی (ع) تره را با نمک میل می فرمود.

دستهای خود را پیش از طعام و بعد از آن بشویید که تنگدستی را برطرف و عمر را دراز می کند.

خانه های خود را از تار عنکبوت پاک کنید وگرنه موجب فقر و پریشانی می شود.

شستن لباس غم و غصه را زایل می کند و شرط طهارت در نماز است.

شربتی از آب باران و عسل فراهم آورید و این شربت شفا بخش را به عنوان یک نوشیدنی بنوشید.

حضرت علی (ع) به مردی که تب داشت فرمود: از سنجد استفاده کن. این میوه شیرین رنج تب را از پیکرت خواهد برد.

تا درد چشم دارید به پهلو چپ نخوابید و خرما نخورید.

هرگاه به بیماری تب دچار شدید گل بنفشه را با آب سرد بیامیزید و از این شربت گوارا بنوشید. شراره های تب در اندرون شما خاموش خواهد شد. زیرا سوای جراحت، منشاءتمام بیماری های اندرون آدم است.

در فصل تابستان بیماران تب دار را با آب سرد حمام دهید.

شربتی که از عسل و آب باران تهیه شود طغیان اسهال را خواهد نشاند.

شیر و عسل مواد حیاتی را در نطفه تقویت می کند. آنان که از نعمت فرزند محرومند سزاوار است از شیر و عسل آمیخته به هم بنوشند.

در طغیان بلغه دانه کندر را بجوید. بلغم در مزاج شما آرام خواهد یافت.

برای قلب های ضعیف دارویی مانند « به » کم یافت می شود. « به » به قلب قوت می بخشد و ترس را از دلها می زداید و اعصاب را تقویت می کند.

حلیم معجونی مقوی و نشاط بخش است.

خربزه دارای ده خاصیت است که هر ده تای آن حیاتی و غریزی است:1- طعام است یعنی خوردنی است 2- نوشیدنی است. 3- ریحان است زیرا معطر است. 4- حلوا است زیرا شیرین است. 5- همچون گیاه اشنان مفید است. 6- همچون خطمی در تصفیه روده ها موثر است. 7- سبزی است زیرا خواص سبزی در آن است. 8- نان خورش مردم است 9- به جای دوا قوه باد را می افزاید و مثانه را می شوید و ادرار را به جریان می اندازد. 10- در خربزه هیچ درد و بیماری نیست.

روغن کنجد در تابستان بهترین روغن برای تهیه غذاست.

سرکه بهترین خورش هاست.

شیر گاو برای بیماری ها شفا و دوا و در نفس خود غذایی کامل است.

عناب برای بیماران تب دار دارویی نافع است. مقرر شده که عناب خشک از تازه سودمندتر است. عناب مایه ترید مزاج و نرم شدن جهاز هاضمه و صاف کننده خون و فرونشاننده خشونت در جهاز تنفس است.

کشمش اعصاب را با نشاط می سازد و خستگی را از بین می برد و دستگاه تنفس را تصفیه می کند.

مغز گردو در زمستان نقل مطبوع و مفیدی است.

حضرت علی (ع) یکی از فرزندانش را این گونه نصیحت می کند: پسرم فراموش نکن، بر سر سفره غذا ننشین مگر اینکه کاملاً گرسنه باشی. از کنار سفره برنخیز مگر آنکه هنوز اشتهای به غذا داشته باشی. غذا را خوب بجو و هرگاه به بستر خواب می روی مواظب باش شکمت از غذا پر نباشد. اگر به آنچه گفتم عمل کنی احتیاج به علم طب نخواهی داشت.

رهنمودهای امام سجاد (ع) :

امام سجاد (ع) هرگاه غذا میل می فرمود پس از آن می فرمود: الحمد لله الذی اطعمنا و سقانا و کفانا و ایدنا و آوانا و انعم علینا و افضل الحمد لله الذی یطعم و لا یطعم.

هر شب ملکی می آید و سه مثقال از آب بهشتی در نهر فرات می ریزد و هیچ نهری در مشرق و مغرب از فرات با برکت تر نیست.

هر کس صبح جمعه ناشتا یک انار بخورد دل او چهل روز نورانی می شود و وسوسه شیطان از او دور می شود.

امام رضا (ع) فرمود: علی بن الحسین (ع) از انگور خوشش می آمد . کنیزی خوشه انگوری برای آن حضرت آورد و نزد آن بزرگوار گذارد. در این بین سائلی آمد. حضرت امر نمود آن را به آن سائل دادند. در این هنگام کنیز دیگری به غلامی امر کرد آن را از سائل با دادن وجهی گرفتند و آوردند نزد حضرت نهادند. باز سائلی آمد تا سه بار و در مرتبه چهارم آن را تناول نمود.

رهنمودهای امام باقر (ع) :

برگ کاسنی و سرکه پس از حجامت سودمند است.

هرگاه سپرز ( طحال ) شما دردناک شود تره را در روغن بپزید و از آن بخورید. آرام خواهید یافت.

از هلیله و بلیله و آمله و فلفل و دارچین و زنجبیل 6 مثقال و شقاقل و انیسون و خولنجان و دار فلفل به نسبت مساوی بردارید و بکوبید و بعد آنها را در روغن گاو بپزید. این معجون وقتی با عسل صاف کرده امیخته شود و هر روز به قدر فندقی از آن را بخورند سنگ مثانه را می کشد.

حمام ناشتا بلغم را تعدیل خواهد کرد.

اگر قدری از گل ارمنی بر روی آتش تفتیده کنند و به بیمار اسهالی از آن بخورانند انقلاب درونیش آرام خواهد گرفت.

برای رفع سلس البول از این دو استفاده شود: اسفند را شش بار با آب سرد و یکبار با آب گرم بشویید و بعد در سایه آن را خشک کنید آنگاه با روغن کنجد چربش کنید این دارو شما را از آن عارضه ای که در مثانه شماست شفا خواهد داد. « باذن الله تعالی »

میوه « به » غبار اندوه را از خاطر محو می کند آنچنان که انگشتان شما چکه های عرق را از پیشانی شما پاک می کند.

میوه سنجد گوشت را بر استخوان می رویاند و به پوست بدن توانایی می بخشد و قلوه ها را گرم می کند. سنجد برای علاج بیماریهای بواسیر و سلس البول بسیار سودمند است.

کدو مغز را تقویت می کند.

نمک برای هفتاد بیماری دارویی اثر بخش است.

امام صادق (ع) می فرماید: گروهی نزد پدرم آمدند و عرض کردند: آیا به عقیده شما برای هر چیزی حدی است که به آن منتهی می شود؟ فرمود:آری. در این هنگام حضرت آب طلبید تا آنها بنوشند. عرض کردند: یا ابا جعفر آیا این کوزه آب هم چیز حساب می شود؟ فرمود: آری. گفتند: حد آن چند چیز است؟ حضرت فرمود: حد آن این است که از لب وسط آن بیاشامی و در هر بار خدا را حمد کنی و از گوشه کوزه نخوری که آن محل آشامیدن شیطان است ( آلوده است.) پس از آن می گویی: الحمد لله الذی سقانی ماء عذبا و لم یجعله ملحا اجاجا بذنوبی.

بنی اسرائیل از پیسی که به ایشان رسیده بود نزد حضرت موسی (ع) شکایت کردند. حضرت موسی (ع) از خداوند چاره خواست. خداوند به او فرمود: آنها را امر کن گوشت گاو را با چغندر بخورند.

شیر گوسفند سیاه بهتر است از شیر ده گوسفند سرخ. شیر یک گاو سرخ بهتر است از شیر دو گاو سیاه.

رهنمودهای امام صادق (ع) :

امام مسئول ارشاد مردم به سوی مصالح معاد و معاششان است. امام رهبری خلق را از جانب خداوند متعال با وساطت رسول اکرم (ص) به عهده گرفته است و به همین جهت امام همام جعفر بن محمد الصادق (ع) که در قلب عالم امکان نشسته بود به خاطر شرایط مساعد اجتماعی و سیاسی زمان آن حضرت از اقطار جهان سیل مسائل به سوی ایشان روان بود.

مسائل دینی، مسائل دنیوی و حتی مسائلی که مربوط به طب و بهداشت بود باز هم به حضور وی ارجاع می شد. چه بسیار مردم دردمند و بیمار به خدمت آن حضرت شرفیاب می شدند و از علم اعلای ایشان به خاطر شفای خود استمداد و استفاده می کردند. امام صادق (ع) طبیب دردهای مردم بود و این عجیب نیست ، زیرا آن کس که طبیب جانهاست چگونه نمی تواند طبیب جسم ها باشد؟ اینک به ذکر برخی از حکایاتی که در آن، اما به سوالات طبی مردم پاسخ می داد می پردازیم:

سردرد: داود رقی می گوید: مردی خراسانی که عازم مکه بود به محضر امام صادق (ع) شرفیاب شد و مسئله ای از مسائل دین به عرض رسانید. حضرت آن مسئله را برایش تفسیر و تحلیل فرمود. بعد عرض کرد: یابن رسول الله! از خراسان تا اینجا به سردردی دچارم که ناراحتم می دارد. فرمود: به حمام برو و پیش از هر کار هفت کف از آب گرم بر سرت بریز و در هر بار نام خدا را بر زبان آور. این سردرد برطرف خواهد شد.

زکام: مردی زکام گرفت. امام (ع) به او فرمود: زکام صنعتی از صنایع حق و لشکری از سپاه خداست که به سوی تو آمده تا تو را از علت دیگری نجات بخشد. اگر می خواهی این زکام برطرف شود به وزن یک دانق از شونیز ( سیاه دانه ) و نصف دانق از کندس بردار و این دو دانه را بکوب تا آرد شود. بعد آن را همراه نفس به بالا بکش زکام برطرف خواهد شد.

اما اگر می توانی زکام را به حال خود واگذار زیرا در زکام منفعت های فراوانی است.( کندس ریشه گیاهی است که پوستش سیاه و مغزش زرد است. بویش بسیار تند و عطسه آور است و آنرا عمود العطاس یا چوب عطسه آور هم می گویند.)

ضعف دید و چشم : کسی که چشمانش کم نور شده بود. نزد امام (ع) شکایت کرد. فرمود: سرمه ای از مرد صبر و کافور به طور مساوی تهیه کرده به چشمانت بکش. این کار را کرد و نتیجه مطلوب گرفت.

سفیدی چشم: مردی لکه سفیدی در چشمش پیدا شد. از حضرتش چاره خواست فرمود: فلفل سیاه و دار فلفل از هر یک دو درهم، نشادر صاف کرده خوب یک در هم، سرمه ای از ترکیب این سه درست کن که اگر بر سوزش آن صبر شود و هر روز سه بار در چشم بکشد سفیدی چشم برطرف و کثافات و درشتیهای آن پاک و دردش ساکت می گردد. البته باید بعد از عمل، چشم را با آب خالص پاک شستشو داد و با سرمه اثمد ( سنگ افتیمون ) اکتحال کرد.

درد شکم: مردی گفت یابن رسول الله ! دختر من از درد شکم سخت و نزار شده است فرمود: چرا به وی برنج و پیه نمی دهی. برنج و پیه را با هم بپزد و بخورد.

اسهال: عبدالرحمن بن کثیر می گوید: در مدینه اسهال گرفتم ابوعبدالله امام صادق (ع) فرمود: آرد گورس را با آب کمون بیامیزم و از آن تناول کنم.( کمون : گیاهی است که در بیابان و باغ و بوستان می روید این گیاه دارای دانه و چند قسم است: کرمانی، فارسی، شامی، حبشی و ارمنی.)

صدای شکم: ذریح از گاز شکم شکایت داشت. حضرت فرمود: چرا از سیاه دانه و عسل استفاده نمی کنی؟

ورم دردناک: جابربن حسان صوفی به عرض رسانید که بادی در بدن من افتاده و میان


پایان نامه ارشد :نقش دادستان در پیشگیری از بزه دیدگی اطفال و نوجوانان با نگاهی ...


عنوان : نقش دادستان در پیشگیری از بزه دیدگی اطفال و نوجوانان با نگاهی  به حقوق فرانسه و اسناد بین المللی دانشگاه آزاد اسلامی واحد نراق   پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد M.A رشته: حقوق جزا و جرم شناسی عنوان: نقش دادستان در پیشگیری از بزه دیدگی اطفال و نوجوانان با نگاهی  به حقوق … ادامه خواندن پایان نامه ارشد :نقش دادستان در پیشگیری از بزه دیدگی اطفال و نوجوانان با نگاهی ...


پایان نامه ارشد درباره:نقش مددکاری اجتماعی در پیشگیری از جرم با نگاه به قانون ...


عنوان : نقش مددکاری اجتماعی در پیشگیری از جرم با نگاه  به قانون مجازات اسلامی(مصوب 1392) دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرکرد   پایان­نامه کارشناسی ارشد رشته حقوق جزا و جرم شناسی عنوان: نقش مددکاری اجتماعی در پیشگیری از جرم با نگاه  به قانون مجازات اسلامی(مصوب 1392) استاد راهنما: دکتر مهشید سلیمانی تابستان 1394 برای رعایت حریم … ادامه خواندن پایان نامه ارشد درباره:نقش مددکاری اجتماعی در پیشگیری از جرم با نگاه به قانون ...


دانلود پایان نامه ارشد:بررسی تطبیقی اعاده حیثیت در حقوق کیفری ایران و لبنان


عنوان : بررسی تطبیقی اعاده حیثیت در حقوق کیفری ایران و لبنان  دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات شاهرود   پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد M.A رشته: حقوق جزا و جرم شناسی عنوان: بررسی تطبیقی اعاده حیثیت در حقوق کیفری ایران و لبنان استاد راهنما: دکتر محمد حسن حسنی استاد مشاور: دکترغلامرضا عبدلی … ادامه خواندن دانلود پایان نامه ارشد:بررسی تطبیقی اعاده حیثیت در حقوق کیفری ایران و لبنان


پایان نامه حقوق با موضوع:بررسی و تحلیل نقش شبکه های اجتماعی بر انحرافات جوانان در ...


عنوان : بررسی و تحلیل نقش شبکه های اجتماعی بر انحرافات جوانان در شهرستان جیرفت دانشگاه آزاد اسلامی واحد بین الملل قشم پایان نامه‌ برای دریافت درجه‌ی کارشناسی ارشد «.M.A » رشته­ی تحصیلی: حقوق گرایش: جزا  و جرم شناسی عنوان: بررسی و تحلیل نقش شبکه های اجتماعی بر انحرافات جوانان در شهرستان جیرفت استاد راهنما: دکتر … ادامه خواندن پایان نامه حقوق با موضوع:بررسی و تحلیل نقش شبکه های اجتماعی بر انحرافات جوانان در ...


پایان نامه :تحلیل فقهی حقوقی ماده 154 قانون مجازات اسلامی جدید درخصوص مسلوب الاراده بودن ...


عنوان : تحلیل فقهی حقوقی ماده 154 قانون مجازات اسلامی جدید درخصوص مسلوب الاراده بودن افراد مست و معتاد به مواد مخدر و یا روانگردان دانشگاه آزاد اسلامی  واحد بین الملل خلیج فارس   پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد M.A رشته: حقوق جزا و جرم شناسی عنوان: تحلیل فقهی حقوقی ماده 154 قانون مجازات … ادامه خواندن پایان نامه :تحلیل فقهی حقوقی ماده 154 قانون مجازات اسلامی جدید درخصوص مسلوب الاراده بودن ...


پایان نامه ارشد حقوق با موضوع:قاچاق مواد روانگردان و سیاست کیفری ناظر بر آن


عنوان : قاچاق مواد روانگردان و سیاست کیفری ناظر بر آن (علت شناسی تا پیشگری) دانشگاه آزاد اسلامی واحد بین الملل خلیج فارس پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد M.A رشته: حقوق جزا و جرم شناسی عنوان: قاچاق مواد روانگردان و سیاست کیفری ناظر بر آن (علت شناسی تا پیشگری) استاد راهنما: دکتر منصور عطاشنه … ادامه خواندن پایان نامه ارشد حقوق با موضوع:قاچاق مواد روانگردان و سیاست کیفری ناظر بر آن


۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷
Designed By Erfan Powered by Bayan